خانه شهدای اوزکلا

 

بسم الله الرحمن الرحیم

 

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم 

 

ولا تقولوا لمن يقتل في سبيل الله اموات بل احياء ولكن تشعرون

سوره بقره - آيه 154

كساني را كه در راه خدا كشته مي شوند ، مرده تصور نكنيد ، بلكه زنده اند ، ولي شما درك نمي كنيد .

 

ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون

سوره آل عمران - آیه ۱۶۹

نپندارید که شهیدان راه خدا مرده اند ، بلکه زنده اند به حیات ابدی و در نزد پروردگارشان متنعم هستند .

 

شهدای اوزکلا


امام خمینی ( رضوان الله تعالی علیه ) فرمودند : شهدا شمع محفل دوستانند ، شهدا در قهقهه مستانه شان و در شادي وصولشان عند ربهم يرزقون اند و از نفوس مطمئنه اي هستندكه مورد خطاب فادخلي في عبادي وادخلي جنتي پروردگارند . و نيز فرمودند : نگذارید پیشکسوتان جهاد و شهادت در پیچ و خم زندگی روزمره به فراموشی سپرده شوند . و همچنين فرمودند : شهدا امامزادگان عشقند که مزارشان زیارتگاه اهل یقین است . و فرمودند : چه غافلند دنیا پرستان و بی خبران که ارزش شهادت را در صحیفه های طبیعت جستجو می کنند و وصف آن را در سروده ها و حماسه ها و شعرها می جویند و در کشف آن از هنر تخیل و کتاب تعقل مدد می خواهند . و حاشا که این معما جز به عشق میسر نگردد . امام خامنه ای ایدهم الله تعالی نیز در این باره فرمودند : فضیلت زنده نگهداشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست . و نیز فرمودند : خون شهیدان تضمین کننده استقلال ملت و سر بلندی اسلام است . و همچنين فرمودند : راه را با اين ستاره ها ( شهدا ) مي شود پيدا كرد ، چون هميشه در حال درخششند .

مردم شهید پرور روستای اوزکلا نیز مانند دیگر نقاط سرزمین اسلامیمان در دفاع از انقلاب اسلامی و زنده نگهداشتن ارزشهای آن همواره پیشقدم بوده و از آنچه که در توان داشته جهت پیشبرد اهداف مقدس آن دریغ ننمودند و از ابتدای اولین جرقه های انقلاب تاکنون با تقدیم ۴۴ شهید و نیز چندین جانباز در یاری نمودن اسلام عزیز کوشیدند و با ادامه راه شهیدانشان و با اطاعت از مقام معظم رهبری دشمنان اسلام و انقلاب را مایوس و نا امید ساختند .

 


شهید حسین شاه حسینی (شاهین راد )
فرزند : ابراهيم
تولد :  1340
شهادت : 22/12/57
محل شهادت : تهران - توسط منافقین
مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله عليها
قطعه 17 - رديف 106 - شماره 19


 

شهید سید رضا صادقی

تولد :

شهادت :  16/4/58

محل شهادت : تهران

 


شهید محمد شاه حسینی
فرزند : رمضان

تولد :  1333

شهادت :  16/8/58

محل شهادت : ماکو - مرز بازرگان

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله عليها

قطعه 24 - رديف 21 - شماره 10


قسمتی از وصیتنامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

نامه ای به درون پر درد و قلب پر سوز و دل بی ایمان خودم .

در این غربتکده دنیا غمی درون دلم زبانه می کشد که شعله اش جانم را می سوزاند . من در مرز بازرگان هستم که خط مرزی ایران و ترکیه را مشخص می کند و غروب دهکده بازرگان چه غمگین و پر معناست . دیشب که تنها بر روی پشت بام نگهبان تیربار بودم ، در فکر عمیقی فرو رفتم . نمی دانم به چه فکر می کردم . به پدرم ، مادرم ، خواهرم و یا برادرم . یا به ترس ، و یا به خدا فکر می کردم و به انقلاب و امام و رهبرم . هر چه بود که به همه اینها فکر می کردم مگر به خودم .

به پدرم فکر می کردم که چه امیدی به من دارد و فکر می کند که با آمدنم به سپاه از داشتن پسری محروم می گردد . به مادرم فکر می کردم که چه زجرها و مصیبتهائی کشید و با چه خون دلی مرا پرورش داد و بزرگ نمود ، و حال چگونه و به چه راحتی به سپاه آمده ام . و شاید که هرگز به خانه باز نگردم . به برادرم فکر می کردم که فکر می کند با بودن من تکیه گاهی دارد . و به خواهرم فکر می کردم که از داشتن برادری محروم می گردد . و به ترس فکر می کردم که در وجود هر انسانی هست ، و این که هر کس بی ایمان تر و ترسوتر است سازشکارتر است و بی مصرف و پست و خود فروخته .

و به خدا فکر می کردم که خالق قادر و متعال است و تنها و از دیده ها نهان ، اما بر همه نهانها آشکار . و آنگاه در وجود خود خدا را حس کردم و دیگر چیزی برایم اهمیتی نداشت و بزرگترین دلبستگیهای زندگی برایم بی ارزش شدند و زمانی که به یاد خدا بودم ، می اندیشیدم که خدا عادل است و در هم کوبنده ظالمان . و باز هم به خداوند بزرگ و مهربان فکر می کردم که چگونه مرا در قالب سپاه به اینجا هدایت نمود تا از یاوران اسلام و انقلاب و امام عزیز باشم .

منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن

منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن


شهید اصغر نعمتی

فرزند :

تولد :  1324

شهادت :  27/9/58

محل شهادت : دانشگاه تهران (دانشکده الهیات)

مزار : قم - بهشت حضرت معصومه سلام الله علیها

مختصری از زندگینامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

اصغر در سال 1324 در تهران و در خانواده ای مومن و متقی متولد گردید . او تحصیلاتش را تا مقطع متوسطه ادامه داد ، اما به دلیل مشکلات اقتصادی ترجیح داد سر کار برود و خانواده اش را کمک نماید .

اصغر جوانی رشید و آراسته به صفات و اخلاق اسلامی بود . او به خانواده اش ، خاصه پدر و مادرش بسیار احترام می گذاشت . او به نماز و قرآن بسیار اهمیت می داد و همیشه در هیئات مذهبی شرکت می کرد .

اصغر با اوج گیری نهضت امام خمینی به مردم پیوست و به و به تکثیر و توزیع اعلامیه های امام روی آورد . او در مدت اقامت امام یک بار به پاریس رفت و پس از آوردن اعلامیه از امام و پخش آن ، توسط مزدوران رژیم پهلوی شناسائی و دستگیر شد و مدتی را در زندان گذراند . پس از رهائی از زندان در ادامه فعالیتهای انقلابی مصمم تر گشت . او ترسی از مرگ نداشت و با شرکت در تظاهرات مردمی با ماموران رژیم مبارزه می کرد .

اصغر با پیروزی انقلاب اسلامی خود را وقف فعالیت در کمیته انقلاب نمود . و پس از مدتی و در پی شهادت شهید مطهری ، به عنوان محافظ شهید دکتر مفتح انتخاب شد و سر انجام در صبح 27 آذر 58 در دانشکده الهیات دانشگاه تهران به همراه شهید مفتح و شهید جواد بهمنی دیگر محافظ دکتر ، توسط منافقین ( گروهک فرقان ) ترور و به درجه رفیع شهادت نائل آمد و به لقاء پروردگارش شتافت و پیکر مطهرش در بهشت معصومه سلام الله علیها در شهر قم آرام گرفت .

 


شهید مسعود سیامک

فرزند : احمد

تولد :  19/9/1340

شهادت :  22/9/59

محل شهادت : سر پل ذهاب ( عمليات بعثت )

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله علیها

قطعه 24 - رديف 49 - شماره 6

مختصری از زندگینامه شهید :

 

بسم الله الرحمن الرحیم

مسعود در تاریخ نوزدهم آذر سال 1340 در تهران و در خانواده ای مومن و متقی متولد گردید . او تحصیلاتش را تا مقطع دیپلم ادامه داد . دوران دبیرستان مسعود با اوج انقلاب اسلامی همزمان شد و او که روحیه ای مذهبی و انقلابی داشت به سرعت جذب حرکتهای مردمی به رهبری امام خمینی (ره) گردید و خود مشوق دوستان و هم کلاسیهایش شد .

مسعود عاشق شهادت بود و همیشه به دوستان شهیدش غبطه می خورد . او دارای فضائل اخلاقی والائی بود ، از این جهت الگوی بسیار خوبی برای آشنایان و دوستانش شده بود . تقوا و رعایت موازین شرعی در او بسیار چشمگیر بود . او در طول دوران زندگی اش همیشه به فکر هم نوعان خاصه قشر مستضعف بود و تا آن جا که توان داشت از کمک به آنان دریغ نمی کرد .

مسعود پس از پیروزی انقلاب اسلامی وارد سپاه پاسداران شد و پس از مدت کوتاهی و با شروع جنگ تحمیلی عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل گردید و در همان ابتدا به عنوان فرمانده گروهی از بسیجیان استان مازندران انتخاب شد و هنوز جند ماهی از پیکارش با دشمن بعثی نگذشته بود که به آرزوی دیرینه اش شهادت رسید و به سعادت ایدی دست یافت و پیکر مطهرش در بهشت زهرا سلام الله علیها آرام گرفت .

عدد 19 در زندگی مسعود به صورت رمز در آمد ، به طوری که  19 آذر به دنیا آمد و  19 سال تمام زندگی کرد و  19 آذر به شهادت رسید و نیز خلاصه ای از زندگینامه او به طور اتفاقی در  19 آذر در این جا ثبت گردید .


آقای شاه حسینی ( شاعر روستای اوزکلا ) در رثای شهید مسعود اینچنین سروده اند :


مسعود جان به شهر شهیدان خوش آمدی

با این شتاب و شور فراوان خوش آمدی

در آشیان خاک تو را تنگ بوده جای

ای طایر خجسته به سامان خوش آمدی

شوق شهید گشتنت از هر که بیش بود

اینک شهید نزد شهیدان خوش آمدی

عهد شهادتی که به حق داشتی نخست

بردی تو عهد خویش به پایان خوش آمدی

ای مرغ پر شکسته گلزار انقلاب

بی بال و پر به صحنه بستان خوش آمدی

گویند نیم پیکرت از بین برده خصم

با نیمه دگر سوی یاران خوش آمدی

یار حسین و خصم یزید زمانه ای

بهر حسین داده سر و جان خوش آمدی

دشت ذهاب صحنه کربلای توست

از کربلای خطه ایران خوش آمدی

بیگانه بودی از صف بیگانگان عشق

ای آشنای حق سوی خوشان خوش آمدی

تقوی و زهد و طاعت و تسلیم و انقیاد

بود امتیازت از همه اعوان خوش آمدی

شاگرد خوب مدرسه پاک انقلاب

سوی جنان ز صحن دبستان خوش آمدی

ای نوجوان پاک که مسعود نام توست

کردی سعود و نزد شهیدان خوش آمدی

مرگ شهید زندگی جاودانه است

ای زنده همیشه دوران خوش آمدی

گر شاه حسینی از غم هجران تو خون گریست

لیکن تو شاد و خرم و خندان خوش آمدی

 

 


شهید عباس شاه حسینی
فرزند : علي اکبر

تولد :  2/1/1340

شهادت :  1/1/60

محل شهادت : ذوالفقاریه آبادان

مزار : بهشت زهرا سلام الله عليها

قطعه 24 - رديف 99 - شماره 4


مختصری از زندگینامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

عباس در مرداد سال 1340 در روستای اوزکلا و در خانواده ای مومن و متقی متولد گردید . او دوران تحصیلات ابتدائی را در روستا گذراند . سپس به تهران آمد و به عنوان کارگر در خیاطی مشغول به کار شد . چند سال بعد در کنار برادر بزرگش که کارگاه دوشک دوزی خودرو داشت ، قرار گرفت و حدود شش سال به این حرفه اشتغال داشت . او بسیار فعال و پر تلاش بود و با همه با خوشروئی و محبت رفتار می کرد و همواره از محرومین و ناتوانان دستگیری می نمود .

عباس در دوران ستم شاهی فعالیت چشمگیری از خود نشان داد . او با پخش اعلامیه های امام خمینی (ره) و نیز شرکت در تظاهرات در صف مردم انقلابی قرار گرفت . حضور و تلاش عباس در روز هفده شهریور (میدان شهدا) بسیار چشمگیر بود و با شجاعتی که داشت ، بعد از کشتار چند هزار نفری مردم بی دفاع به کمک حادثه دیدگان شتافت .

بعد از پیروزی انقلاب و شروع جنگ تحمیلی ، آماده رفتن به خدمت سربازی گردید ، تا از این طریق در حفظ نظام نوپای اسلامی در کنار دیگر رزمندگان به جهاد علیه مزدوران بعثی بپردازد . اما برادر بزرگ ایشان که می دید ، برادری با ایمان ، مهربان و دلسوز و کمک کاری مطمئن را از دست می دهد ، ابتدا مخالفت نمود ، اما وقتی اصرار او را دید ، دل از او برید و به خدایش سپرد .

عباس پس از گذراندن دوره آموزشی به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام و در سنگر مقاومت به دفاع از دین و آرمانهای انقلاب اسلامی مشغول شد . و در نهایت او که روحیه ای انقلابی و ارزشی داشت ، پس از چند ماه در شکست حصر آبادان در منطقه ذوالفقاریه به آرزوی خویش دست یافت و با شهادت به سعادت ابدی رسید و پیکر مطهرش در بهشت زهرا سلام الله علیها آرام گرفت  .

شهید عباس جعفر تهرانی
فرزند :محمد كاظم
تولد :

شهادت :  21/3/60

محل شهادت : مریوان


 

شهید عبدالوهاب جعفر تهرانی

فرزند : محمد كاظم

تولد :  1334

شهادت :  21/3/60

محل شهادت : مریوان

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله عليها

قطعه 24 - رديف 83 - شماره 42


 

شهید عباسعلی ناطق نوری ( نماینده شهید مردم نور )

فرزند : ابوالقاسم

تولد :  5/5/1314

شهادت :  7/4/1360

محل شهادت : تهران - حزب جمهوری اسلامی

مزار : روستای اوزکلا

مختصری از زندگینامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

عباسعلی در روز پنجم مرداد سال 1314 در روستای اوزکلا و در خانواده ای مومن و متقی متولد گردید . پدر بزرگوارش روحانی ، عالم ، مبارز و اهل منبر بود ، و از آنجا که زندگی ساده و بی ریا داشت ، همواره مورد وثوق و دلگرمی مردم منطقه بود . از این جهت منشاء خدمات زیادی خاصه خدمات معنوی برای روستائیان گشت . ایشان با سخنرانیهای متعدد ، شناخت مردم خطه نور را جهت پیشبرد اهداف اسلام بالا برد و موجب بیداری آنان گردید . عباسعلی تا سن 9 سالگی در روستا بود و پس از آن همراه خانواده به تهران عزیمت نمود و تحصیلات ابتدائی را در سال 1327 به پایان رساند . سپس به حرفه مکانیکی پرداخت و چیزی نگذشت که استادی زبردست گردید و شاگردان ممتازی در این رشته آموزش داد . او در ورزش و رشته کشتی نیز بسیار فعال و کشتی گیری نیرومند بود که روحیه پهلوانی را همیشه حفظ می نمود .

عباسعلی همزمان با کار به درسش تا گرفتن دیپلم ادامه داد و در کنار آن نیز به فراگیری علوم و دروس مذهبی مشغول شد . او که سابقه آموزش قرآن نزد پدرش را داشت ، توانست با یاری حق و پشتکار شبانه روزی اش مدرس قرآن شود ، که در این زمینه نیز شاگردان بسیاری را تربیت نمود . او با تشکیل جلسات متعدد قرآنی موفق به روشنگری مردم در راه مبارزه با طاغوت گردید ، از این جهت تحت تعقیب ساواک قرار گرفت . سپس با عضویت در هیئت موتلفه اسلامی ، همراه برادرش احمد ، در شاخه نظامی آن فعالیت نمود . برادر کوچکتر او (علی اکبر) نیز که روحانی بود بسیار فعال و مبارز بود و در راه پیشبرد مبارزات اسلامی نقشی موثر ایفا نمود .

عباسعلی در ادامه مبارزاتش به فروشندگی لوازم چرخ خیاطی پرداخت و از این طریق به وسیله جاسازی اعلامیه ها در آن فعالیتش را گسترده تر نمود . همچنین او با تهیه دستگاهی که قابلیت شنود مکالمات بیسیم شهربانی را داشت ، کلیه مکالمات آنان را دریافت کرده و به اطلاع مبارزان می رساند . چندی بعد او گروهی به نام ندای اسلام تشکیل داد که با همکاری گروه فجر اسلام اقدام به تکثیر و پخش اعلامیه و اطلاعیه نمودند . اما چند ماه قبل از پیروزی انقلاب گروهش شناسائی شدند و تعدادی از آنان به همراه فرزند او دستگیر و به زندان افتادند و ساواک نیز ماموریت یافت او را به محض یافتن به شهادت برساند . اما قسمت چیز دیگری بود .    سپس او مسئولیت حفاظت از امام در مدرسه علوی را به عهده گرفت تا این که انقلاب اسلامی به پیروزی رسید . عباسعلی سه پسر و دو دختر داشت که پسرانش ( حسین ، علی و مرتضی ) با هدایت پدر در اقدامات انقلابی مثل پخش اعلامیه های حضرت امام فعالیت زیادی داشتند .

عباسعلی پس از پیروزی انقلاب در ماموریتی مسئول بنیاد مستضعفان و حفاظت از بیت المال در شمال کشور و نیز دادیار دادگاه انقلاب شهرهای نوشهر و چالوس گردید و در این راه مبارزه گسترده ای را با گروه ها و جریانهای التقاطی و لیبرالیسم و منافقین و فرقه ضاله بهائیت و نیز آشنائی مردم با ماهیت و کجرویهای فکری آنان آغاز نمود .

عباسعلی با تشکیل مجلس شورای اسلامی ، با رای بالای مردم شهرستان نور و محمود آباد ، به عنوان اولین نماینده آنان انتخاب گردید . او طی مدت کمی که در این سمت قرار داشت ، خدمات بسیار زیادی خاصه به روستائیان و کشاورزان ارائه نمود و همیشه با گشاده روئی و مهربانی با مردم برخورد می نمود و همواره غمخوار و پشتیبان مردم بی پناه بود . و در نهایت در روز هفتم تیر سال 1360 به وسیله منافقان کوردل در حزب جمهوری اسلامی در تهران به شهادت رسید و به دیدار معبودش شتافت و پس از سالها مبارزه خستگی در راه خدا ، با دشمنان داخلی و خارجی ، به آرزوی دیرینه اش دست یافت و به ملکوت اعلی پیوست و پیکر پاکش در روستای اوزکلا آرام گرفت .


آقای شاه حسینی (شاعر روستای اوزکلا) در رثای شهید عباسعلی اینچنین سروده اند :


بر ما چه فتنه هاست که از دشمنان برفت

صبر و قرار از کف و آرام جان برفت

ما را در این مصیبت عظمی به جای اشک

هر صبح و شام خون از دیدگان برفت

با حیله های خصم بداندیش و کینه توز

این یار پاک نائب صاحب الزمان برفت

در باغ خلد منزل و ماوا گزیده است

این طائر خجسته کزین آشیان برفت

این خون پاک در طلب حق به خاک ریخت

وین جسم پاک در ره دین از میان برفت

اوقات عمر صرف خدا کرد و عاقبت

ایشان شهید گشت و از این خاکدان برفت

در کاروان راه شهادت شتاب کرد

بی تاب بود و پیشتر از کاروان برفت

در طول عمر لحظه ای آسودگی نداشت

تک آرمید و جانب آسودگان برفت

بیگانه بود از صف آلودگان خاک

دامن کشید و در طلب قدسیان برفت

یار امام ناطق نوری امین خلق

مردی که بود دشمن مستکبران برفت

خصم منافقان و ستمدیدگان عصر

یار امام و یاور مستضعفان برفت

عارف به ذات بود و به ظاهر نظر نداشت

چون عارفان حق به سوی آسمان برفت

از یادها نمی رود این مرد راستین

گر چه به ظاهر از صف ما خاکیان برفت

زخم زبان خلق کم از تیغ خصم نیست

برکنده دل ز طعنه و زخم زبان برفت

بر خاندان ناطق نوری درود باد

کین افتخار خلق از این خاندان برفت

گر دیده خون ببارد از این شاه حسینیا

باشد روا که نور دل و دیدگان برفت



شهید امیر غلامحسین گیلکی

فرزند : علی اكبر

تولد :  24/9/1341

شهادت :  9/9/1360

محل شهادت : سر پل ذهاب( ارتفاعات دالاهور )

( عمليات ثامن الائمه )

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله عليها

قطعه 24 - رديف 111 - شماره 9


مختصری از زندگی نامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

امیر سال 1341 در خانواده ای مومن و متقی متولد گردید . او از همان زمان کودکی باهوش و کنجکاو بود و روحی بزرگ و جستجوگر داشت . در آغاز جوانی بود که انقلاب اسلامی شکل گرفت و امیر ( به تعبیر امام ) از بچه های در قنداق پانزده خرداد 1342 بود که اکنون از سربازان و یاران امام خمینی رضوان الله تعالی علیه شده بود . او در تظاهرات و مبارزات انقلابی جزء پیشتازان و پیشقدمان بود امیر چنان در عشق به امام و انقلاب می سوخت که درس را رها نمود و به طور تمام وقت در اختیار انقلاب قرار گرفت . او از کسانی بود که فعالیتهای زیادی در رساندن اعلامیه های حضرت امام به دست مردم داشت .

او بعد از پیروزی انقلاب ، فعالیت زیادی در کمیته ها داشت و سپس در سنگر جهاد سازندگی مرکز مشغول خدمت بود که جنگ تحمیلی آغاز شد . امیر یکپارچه آتش شده بود و روحش برای رفتن به جبهه بی تابی می کرد ، به همین دلیل خود را برای خدمت سربازی معرفی نمود . اما ارتش به خاطر ضعیف بودن چشمش او را معاف کرد . امیر که به شدت ناراحت شده بود ، چند ماه بعد و بعد از گذراندن آموزش نظامی از طریق جهاد سازندگی به جبهه اعزام گردید و پس از مدتی در روز نهم آذر 1360 در منطقه ریجاب سر پل ذهاب ، ارتفاعات دالاهور به شهادت رسید و به سعادت ابدی و آرزوی قلبی خود که برای رسیدن به آن تلاش زیادی نمود ، دست یافت و پیکر پاکش را که جندین روز در اسارت دشمن بود ، آزاد گردید و در بهشت زهرا سلام الله علیها آرام گرفت .


شهید نعمت اله شمس نوری

فرزند : قربان

تولد :  10/10/1339

شهادت :  1/1/1361

محل شهادت : شوش - رقابیه (عملیات فتح المبین)

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله عليها

قطعه 24 - ردیف 112 - شماره 46


مختصری از زندگینامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

نعمت در سال 1339 در خانواده ای مومن و متقی در روستای اوزکلا متولد گردید . تا کلاس چهارم را در روستا به مدرسه رفت و با آمدن خانواده اش به تهران ، تا پایان راهنمائی ادامه تحصیل داد . او که بسیار با غیرت بود و در رابطه با خانواده اش احساس مسئولیت می نمود ، روزها سر کار می رفت و شبها با عشق و علاقه درسش را تا سوم دبیرستان دنبال نمود . او جوانی شجاع ، قوی و نیرومند بود . با بزرگترها ، خاصه پدر و مادرش با احترام برخورد می نمود و با کوچکترها ، خاصه خواهران و برادرانش بسیار مهربان بود و هیچوقت از آنان غافل نمی گشت .

نعمت از جمله کسانی بود که با شرکت در راهپیمائیها و تظاهرات قبل از انقلاب فعال بود . او یک سال پس از پیروزی انقلاب اسلامی برای رفتن به سربازی اقدام نمود و چندی بعد با شروع جنگ تحمیلی به جبهه اعزام گردید .

نعمت در طول خدمتش در جبهه های سردشت ، سوسنگرد و بستان ، از خود رشادتهای زیادی در نبرد با دشمنان اسلام و انقلاب نشان داد و یک بار نیز مجروح گردید . او که عاشق انقلاب و امام بود ، همیسه آماده فداکاری می گشت و هر لحظه برای حمله علیه متجاوزان انتظار می کشید ، تا این که زمان عروج به سوی معبودش فرا رسید و در حالی که یک ماه و نیم به اتمام خدمتش مانده بود ، در محور شوش -رقابیه ، در عملیات فتح المبین به شهادت رسید و به سعادت ابدی دست یافت و پیکر مطهرش در بهشت زهرا سلام الله علیها آرام گرفت .

قسمتی از وصیتنامه شهید :

البته وصیتنامه شهید که قبل از عملیات نوشته شده بود به خانواده اش نرسید ، اما آنچه که شهید همیشه در نامه هایش سفارش می نمود ، از این قرار بود :

ما در مقابل دشمن صهیونیستی ایستاده ایم ، دشمنانی که تا بن دندان تجهیز شده اند و قصدشان نابودی انقلاب و ارزشهای اسلامی است . کسانی که به کشور امام زمان عج الله تعالی فرجه الشریف ، حمله نمودند ، از عوامل استکبار و مزدور امریکا هستند . و ما با یاری خدا و فرماندهی امام عزیزمان ، روح خدا خمینی بت شکن ، ان شاءالله به زودی بر لشگر کفر فائق خواهیم آمد و این متجاوزین را از کشور اسلامی امان بیرون خواهیم راند .

در تمام امور بر خداوند بزرگ و مهربان توکل نمائید و همیشه نسبت به پدر و مادر ، خاصه مادر نیکی و محبت و احترام نمائید . از برادران و خواهرانم می خواهم در خواندن درس بکوشند و همیشه در جهت خدا و در راه او حرکت نمایند .


آقای شاه حسینی ( شاعر روستای اوزکلا ) در رثاي شهيد نعمت اینچنین سروده اند :

بهترین سیمای سرباز مسلمان نعمت است

پرورش بگرفته در دامان قرآن نعمت است

زآرزوهای جوانی و سرور زندگی

آن که بگذشته است در راه حق آسان نعمت است

حامی جمهوری اسلام و نشر انقلاب

دشمن خصم زبون ملک ایران نعمت است

ارتش پیروز ما این فتح بی مانند را

جمله مدیون عزیزانی بسان نعمت است

خلق ایران اینچنین پیروزمند و سرفراز

در ازای جسم اندر خون طپان نعمت است

فاتح پیروزمند حمله فتح المبین

رزمجوی سنگر پیکارورزان نعمت است

رمز یا زهرا چو بشنید از صدای آشنا

بر نوای جانفزایش گوش جان نعمت است

نعمت پیروز را هرگز نپندارید مرد

مرده بیچاره خصم ناتوان نعمت است

در فراقش مادر غمدیده گریانی چرا

در تبسم زین شهادت دیدگان نعمت است

گشته چون آتشفشان ایران اسلامی کنون

شعله این آتش از آتشفشان نعمت است

آن که بر سوگند سربازی وفاداری نمود

عهد خود با خون رساندی به پایان نعمت است

شخص خویش از دست داد و شخصیت حاصل نمود

آری آن شخص که شد جویای جانان نعمت است

زندگی از کف بداد و زندگانی را ستاد

زنده جاوید در هر عصر و دوران نعمت است

همره مردان حق چون بود جسم پاک او

همدم خاصان حق اینک روان نعمت است

افتخار خاندان شمس نوری بعد از این

زافتخارات عظیم و جاودان نعمت است

دشمن بعثی کنون در دشت خونین جنوب

ناتوان از بازوان پرتوان نعمت است

عصر ما تاریخ ساز و جاودان گردید چون

پرورش بگرفته در آن صد هزاران نعمت است

بر جوانان شهادت جوی ایرانی درود

خود یکی از بهترین این جوانان نعمت است

آن که در عمر گرانبارش که بس کوتاه بود

جز ره نیکی نمی پیمود و احسان نعمت است

آری آن جانباز در راه امام و انقلاب

هم بهین سرباز خاک پاک ایران نعمت است

حاصل از خون شهیدان عزت اسلام شد

فردی از خیل عظیم این شهیدان نعمت است

شاه حسینی در رثایش از پریشانی دل

مي سرايد چون يكي از دوستان نعمت است

 

شهید حسین جلیلی بال

فرزند : قنبر

تولد : 20/8/1343

شهادت : 3/1/61

محل شهادت : دشت عباس ( عملیات فتح المبین )

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله عليها

قطعه 24 - ردیف 127 - شماره 35

مختصری از زندگینامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

حسین در بیستم ماه آبان سال 1343 در تهران و در خانواده ای مومن و متقی متولد گردید . تولد او مصادف با سوم شعبان ، روز تولد امام حسین علیه السلام بود که به همین جهت نامش را حسین گذاشتند . و مادرش از همان دوران کودکی او را با محافل عزاداری سید الشهداء مانوس نمود .

حسین همزمان با دوران تحصیل ، فعالیت خود را در بسیج مسجد محل آغاز نمود و در کلاسهای عقیدتی و جلسات آموزشی و اخلاقی شرکت می کرد و در مناسبتهای مختلف مانند دهه مبارک فجر و غیره بسیار فعال بود . از این جهت هر روز علاقه او به انقلاب اسلامی و خاصه قرآن و اهل بیت علیها سلام بیشتر می شد . و با وجود سن کمی که داشت به انجام تکالیف الهی مثل نماز و روزه و شرکت در مجالس و هیئات مذهبی و دعای کمیل و غیره ، می پرداخت .

علاقه به ورزشهای رزمی از جمله کنگ فو ، یکی دیگر از کارهائی بود که آن روزها او را مشغول کرده بود و از این طریق جسمش مانند روحش مقاوم و آماده گشته بود .

در کارهای خانه نیز همیشه به خانواده کمک می کرد و رضایت پدر و مادر را از واجبات می دانست . او بسیار دلسوز و مهربان بود و تا جائی که می توانست از دیگران دستگیری می نمود .

حسین به لحاظ پیروی از خط ولایت و رهبری ، رهنمودهای رهبر کبیر انقلاب اسلامی ، امام خمینی (رضوان الله تعالی علیه) به خصوص در باره دفاع از اسلام و انقلاب را جزء تکالیف اصلی خود می دانست و عقیده داشت هر کس هر قدر که می تواند باید در این امر خطیر کوشش نماید و به هیچ وجه نباید از آن کوتاهی شود .

حساسیت او نسبت به دفاع مقدس باعث شد تا با کسب اجازه از والدینش به مناطق جنگی اعزام شود و ادامه تحصیل را مشروط به پیروزی و اتمام جنگ تحمیلی نماید .

حسین پس از اعزام به جبهه حق علیه باطل و گذراندن آموزشهای لازم ، در گردان تخریب به نبرد با متجاوزان بعثی پرداخت . و در نهایت روز سوم فروردین ماه 1361 در عملیات بزرگ فتح المبین در شوش و در منطقه عملیاتی دشت عباس به افتخار شهادت و عزت ابدی نائل آمد و به آرزوی دیرینه اش رسید و پیکر مطهرش در بهشت زهرا سلام الله علیها آرام گرفت .


شهید حسین شاه حسینی

فرزند : عبدالوهاب
تولد : 15/2/1344
شهادت : 21/1/61

محل شهادت : فکه

مزار : بهشت زهرا سلام الله عليها

قطعه 26 - رديف 79 - شماره 46

مختصری از زندگینامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

حسین در سال 1344 در یکی از محلات شمال تهران و در خانواده ای مومن و متقی متولد گردید . او از همان اوان کودکی و گذراندن دوره ابتدائی ، از طریق خانواده عملا با ارزشهای اسلامی آشنا و آن را سر لوحه زندگی خویش قرار داد . دوران نوجوانی او همزمان با اوج گیری قیام مردم علیه رژیم دست نشانده پهلوی سپری شد و او که تشنه مبارزه با ظلم و بی عدالتی بود ، با حمایت همه جانبه از نهضت امام خمینی ، به قیام مردم پیوست .

پس پیروزی انقلاب و شروع جنگ تحمیلی ، حسین هم مانند دیگر عاشقان و طالبان عشق و حقیقت ، تحصیل را رها و به مدرسه عشق روی آورد و به جبهه نبرد حق علیه باطل اعزام گردید . او در جبهه به گردان تخریب ، تیپ سید الشهداء علیه السلام پیوست و در عملیتهای مختلف در پاکسازی میادین مین و خنثی سازی تله های انفجاری و گشودن معبر برای رزمندگان اسلام تلاش بی وقفه و فداکارانه ای از خود به جا گذاشت . و سرانجام در فروردین سال 61 در عملیات والفجر 1 مفقود الاثر شد و پس از مدتی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی اعلام نمود که حسین نیز در این عملیات به شهادت رسید . و روح بلند و عاشق او پس از سالها مجاهدت در راه خدا به لقاء الله رسید و به ملکوت اعلی پیوست و زندگینامه او که نامش حسین بود و در تیپ سید الشهداء علیه السلام جهاد می کرد ، به طور اتفاقی در اربعین حسینی ثبت گردید .


شهید محمد حسن شاه حسینی

فرزند : عبدالوهاب
تولد : 14/1/1339
شهادت : 12/2/61

محل شهادت : جاده اهواز خرمشهر

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله علیها

قطعه 26 - رديف 68 - شماره 48

مختصری از زندگینامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

محمدحسن در سال 1339 در یکی از محلات شمال تهران در خانواده ای مومن و متقی متولد گردید . او تحصیلاتش را تا دیپلم ادامه داد . و مدت یک سال هم در دبستان توحید مشغول تعلیم و تربیت شد .

محمدحسن بسیار بردبار و متواضع و فروتن بود و همیشه دفاع از ارزشهای اسلامی را سر لوحه کار خود قرار می داد . و با عوامل ضد انقلاب به شدت برخورد می کرد و پاسداری از نظام اسلامی را وظیفه خود می دانست .

محمدحسن با آغاز جنگ تحمیلی علیرغم عشق و علاقه فراوانش به سپاه ، به خدمت ارتش درآمد و در تهران و در قسمت عقیدتی سیاسی آن مشغول شد . اما از آنجا که روح خدائی او تاب و تحمل در تهران را نداشت مدتی نگذشت که با تلاش فروانش به اهواز منتقل و از آنجا به خط مقدم اعزام گردید . او بی ریا و شجاعانه در عملیات فتح المبین و عملیات بیت المقدس با دشمنان اسلام جهاد کرد و حتی به خانواده خود نیز محل خدمتش را نگفت . و سرانجام در سومین روز از آغاز عملیات بیت المقدس که منجر به آزاد سازی خرمشهر گردید ، به آرزوی دیرینه اش شهادت رسید و روح بلندش به ملکوت اعلی پیوست و پیکر مطهرش در بهشت زهرا سلام الله علیها آرام گرفت .

قسمتی از وصیتنامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

انا لله و انا الیه راجعون

شهادت می دهم به یگانگی و یکتائی خدا . شهادت می دهم که حضرت محمد صلي الله و علیه و آله و سلم ، آخرین فرستاده و رسول اوست . و شهادت می دهم که حضرت علی علیه السلام و فرزندان معصومش جانشینان برحق پیامبر خدا هستند .

وصیت من به همه این است که همواره حامی اسلام و آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف ، روحی فداه باشید و نائبش امام خمینی را حمایت نمائید . که ما بر حقیم و به خاطر اسلام می جنگیم . از همه عزیزان می خواهم که همواره پشتیبان نظام اسلامی و مسئولین آن باشید . و سلام و درود به روان پاک شهیدان به خون غلطان انقلاب اسلامی و به امید پیروزی رزمندگان اسلام .

پدر و مادر عزیزم : از زمانی که به جبهه آمدم آزمایش خدا از شما نیز شروع شد و با شنیدن خبر شهادتم ، مرحله سخت تر این امتحان آغاز می گردد . و مرحله بعد که از این هم سخت تر است ، ممانعت نکردن شما از مبارزه دیگر پسرانتان است . به هر صورت مهم این است که انسان بداند برای چه منظور آفریده شده و برای رسیده به کدامین هدف می کوشد . و اگر مانند شما این مسئله را درک کند ، آن وقت تحمل آن برایش بسیار آسان می شود . دنیا ارزشی ندارد که انسان عمرش را برای رفاه بیشتر زندگی بگذراند . که الحمدالله شما اینگونه نبوده و نخواهید بود . و من امانتی از جانب خداوند نزد شما بوده و این سعادت است که انسان فرزند خود و این امانت را اینگونه به صاحب اصلی اش بازگرداند . و این ثوابی را که خداوند انشاءالله به من می دهد ، چند برابر آن را در صورت تحمل آزمایش به شما مربیان خوب عطا خواهد فرمود .

در آخر از شما می خواهم که مرا حلال کنید و در این راه صبر و استقامت نمائید . و بدانید عزاداری دشمنان وقتی است که شما را سر بلند ببینند . و خدا شاهد است که من با پای خود به استقبال شهادت رفتم و از این امر بسیار راضی هستم . و بدانید که خداوند بزرگ و مهربان جایگاهی خوب برای ما در نظر گرفته است . از راه دور دستان مبارکتان را می بوسم و از خدا می خواهم که بر عزت و آبرویتان بیافزاید .


شهید مصطفی جلیلی بال

فرزند : علی اصغر

تولد : 1342

شهادت : 20/2/61

محل شهادت : شلمچه ( عمليات بيت المقدس )

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله عليها

قطعه 26 - رديف 66 - شماره 53

قسمتی از وصیتنامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

یا ایها النبی جاهدالکفار و المنافقین واغلظ علیهم سوره توبه - آیه 73 و سوره تحریم - آیه 9

ای پیامبر ، با كافران و منافقان جهاد و مبارزه كن و بر آنها سخت گیر

با نام خدا که بهترین نامهاست برای شروع کارها . با سلام به دوستان و برادران هم رزم و همنورد از فرسنگها دور روی خوش و دست گرم شما را بوئیده و به سختی می فشارم . با سلام به دوستانی که عمری را با آنها در کوهستان برای صعود به قله های مرتفع برنامه ریزی کرده و در انتظار ساعات موعود ثانیه شماری می کردیم . در زمستان در میان برف و بوران و در تابستان در میان مخمل سبز چمن دامنه کوهها و لاله های وحشی دشت ها و در سرازیری یخچالها بعد از فتح قلل و پیش از آن ، گام می نهادیم .

اما در اینجا در میان سنگری در میان خمپاره ها ، بالای آن کوه بلند که نه برای فتح آن و پائین آن دشت ، زیر آن تک درخت خشکیده کویر با شب سرد آن که نه برای رهنوردی ، بلکه برای رزم با دشمن مزدور ، سلام یک دوست را از درون چاله خمپاره ها می شنوید . در اینجا جنگ ، جنگی است که شمع شناخت حق از باطل است ، برای رزمنده و امت . جنگی که برای شکست انقلاب شکست ناپذیرمان از جانب زورمندان جهان بر ملت بزرگ ما تحمیل گشت . جنگی که هدف از شرکت نمودن در آن ، قوت بخشیدن و تحکیم مواضع نیروهای اسلام است و پیروی از خط مشخص شده الهی و پیروی از ولایت فقیه و اعتقاد به این که رهبری انقلاب ، نائب بر حق و شناخته شده آقا امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است ، که از واجبات دین ماست .

اما من این بار فتح قله ای را نمودم که قله زیبائیها ، قله سعادتها ، قله معراج ، و قله شهادت در حضور خداست که از آن بالا همه چیز پیداست . و به راستی شهید نظاره گر است ، زیرا که شهید قله نشین تاریخ است .

در آخر از شما می خواهم که اسلحه ای که از من بر زمین افتاده را با یاد خدا و برای او به کار برید که همواره غرش این تفنگها و بوی خوش باروت است که در کوهستان وطن ، دشمن مزدور را هراسناک می کند . و از شما می خواهم که تا بیرون راندن آخرین نفرات دشمن که در خاک میهن اسلامی است ، به رزمتان ادامه دهید و برای نابودی اشان جهاد کنید ، که باید سعی ما بر نابودی دشمن باشد و باید تا آخرین نفس جنگید . و باید به این شعار که ، حزب اله می جنگد ، می میرد ، سازش نمی پذیرد ، عمل نمائیم . و تا آخرین مزدوری که در وطن ما لانه عنکبوتی برای خود ساخته ، با تند باد حملات خود از بین ببریم .

به جبهه ها بیائید که به راستی آسایش و آزادی ما در سایه و در پرتو ایمان به خدا و قوت بازوان و نیروهای رزمی ماست . بیائید و کمکهای غیبی را ببینید که گلوله هائی را که دشمن بر سر ما می ریزد ، چگونه بی اثر است . دشمن مزدور از نظر تجهیزات موقعیت بهتری نسبت به ما دارد . اما این جنگ ایمان بر سلاح و تجهیزات است . دشمن سلاح دارد و رزمنده مسلمان ایمان و ایمان برتر در جنگ با سلاح است . این جنگ را ما با ایمان جوانان پیش برده ایم ، نه با سلاح . ما با خون جوانان در این جنگ پیروز می شویم . جوانانی که بعد از انقلاب اسلامی جوانه زدند و سبز شدند و شکوفه دادند و امروز در سنگر قرآن و با سلاح ایمان پرپر گشتند ، اما خونشان هزاران نهال را سیراب و هزاران رزمنده را جایگزینشان نمود .

در خاتمه از همه می خواهم که پشتیبان ولایت فقیه باشید ، زیرا که در سایه این پشتیبانی ، جمهوری اسلامی حفظ خواهد گردید .


شهید عباسعلی شاه حسینی

فرزند : محمد اسماعیل

تولد :  1335

شهادت : 11/8/61

محل شهادت : عین خوش

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله عليها

قطعه : 26 - رديف 85 - شماره 16

مختصری از زندگینامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

عباسعلی در یکی از محلات جنوب تهران و در خانواده ای مومن و متقی متولد گردید . پس از گذراندن دوره ابتدائی و راهنمائی و اخذ دیپلم در دبیرستان دارالفنون ، در رشته فیزیک در کنکور شرکت کرد و قبول شد ، اما به دلیل این که فیزیک رشته مورد علاقه اش نبود ، در کنکور سال بعد در رشته مهندسی راه و ساختمان قبول شد و به مدت چهار سال در دانشگاه زاهدان ادامه تحصیل داد . و پس از آن چهار ماه دوره آموزشی در متروی تهران را گذرانید و موفق به اخذ لیسانس گردید .

عباسعلی برای گذراندن خدمت مقدس سربازی ، ابتدا مدت 3 ماه در قصر فیروزه و بعد به مدت دو ماه دوره تخصصی خود را در شیراز سپری کرد و به درجه افسری نائل شد . و بلافاصله به پادگان خرم آباد منتقل و از آنجا به جبهه اعزام گردید .

عباسعلی با شروع عملیات فتح المبین در دشت عباس ، به دلیل رشادتهایش به درجه ستوان یکی رسید . اما او که سودای شهادت در سر داشت و درجات دنیائی برایش بی اهمیت بود ، آن را قبول نکرد . سپس به مدت دو ماه در جبهه عین خوش مستقر گردید و سرانجام در عملیات محرم شربت شهادت نوشید و به لقاءالله پیوست و پیکر مطهرش در بهشت زهرا سلام الله علیها آرام گرفت .


شهید غلامحسین نقی کلاری

فرزند :
تولد :

شهادت : 21/12/61

محل شهادت : فکه





شهید قدرت اله قاسمی

فرزند : محمود
تولد : 26/9/1345

شهادت : 22/1/62

محل شهادت : فکه

مزار : روستاي اوز

قسمتی از وصیتنامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

با سلام به پیشگاه ولی عصر حضرت حجت بن الحسن العسگری عجل الله تعالی فرجه الشریف و نایب بزرگوارش رهبر کبیر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران ، امام خمینی و با درود به ارواح طیبه شهدای اسلام ، خاصه شهدای کربلا .

پدر و مادر عزیزم ، شما بر گردن من بسیار حق دارید ، و من از خدا طلب آمرزش می کنم از این که نتوانستم حق شما را ادا نمایم . همچنین از برادران و خواهرانم ، که برادر خوبی برای آنها نبودم . امیدوارم اگر شهادت نصیبم گشت ، مرا حلال نمائید . از همه رزمندگان اسلام که تصمیم به جهاد گرفته اند ، تقاضا می کنم که نیت خود را برای خداوند بزرگ و مهربان خالص نمایند و برای نابودی دشمنان اسلام به جبهه بیایند ، که به فرمان اماممان چه بکشیم و چه کشنه شویم پیروزیم .

در پایان از همه می خواهم که امام را تنها نگذارید و برای پیروزی اسلام و طول عمر امام امت دعا کنید و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را به یاری طلبید .


شهید محمود نقی کلاری

فرزند :
تولد :

شهادت : 16/5/62

محل شهادت : خاک عراق




شهید مهدی سیاه نوری

فرزند : فرج اله

تولد : 1341

شهادت : 19/5/62

محل شهادت : مهران ( عمليات مهران )

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله عليها

قطعه 28 - رديف 39 - شماره 19

قسمتی از وصیتنامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

درود بر امام امت خمینی کبیر و سلام بر شهیدان

اکنون که سعادت حضور در جبهه های حق علیه باطل نصیبم گشته ، چند سطری به عنوان وصیتنامه می نویسم تا پس از من به یادگار برای شما بماند .

مبارزه با استکبار جهانی و در راس آن آمریکا هدف نهائی انقلاب ماست و ما تا رسیدن به این هدف با دشمنان اسلام می جنگیم و از کشته شدن هیچ هراسی نداریم . آرزوی ما این است که روزی قدس عزیز آزاد شود و انشاءالله همه ما تا آزادی فلسطین از دست صهیونیستهای غاصب سرباز امام خمینی خواهیم بود .

از پدر و مادر عزیزم حلالیت می طلبم و امیدوارم که مرا به بزرگواری خودشان ببخشند . و از خواهران و برادرانم نیز حلالیت می طلبم و از آنها می خواهم که با یکدیگر خوب و مهربان باشند . از طرف من از همه فامیل حلالیت بطلبید . در پایان به همه سفارش می کنم که به فکر مستضعفان و مستمندان باشید .


شهید مهدی ازقند

فرزند : حسین

تولد : 26/1/1341

شهادت : 29/8/62

محل شهادت : پنجوین ( ارتفاعات كله قندي )

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله عليها

قطعه 53 - ردیف 156 - شماره 13


قسمتی از وصیتنامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان علی ولی الله

من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدلوا تبدیلا سوره احزاب - آيه 23

برخی از مومنان بزرگ مردانی هستند که به عهدی که با خدا بستند وفا کردند ( تا به راه خدا شهید شدند ) و برخی به انتظار ( فیض شهادت ) مقاومت کرده و هیچ عهد خود را تغییر ندادند

السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح التی حلت بفنائک

سلام بر تو ای حسین علیه السلام ، پسر مولا علی علیه السلام ، سید اوصیاء و ای پسر فاطمه زهرا علیها سلام ، سیده زنان اهل عالم

خدا لعنت کند جماعتی را که اسبان را زین کردند و برای جنگ با شما هجوم آوردند و به شما ستم کردند و شما را کشتند . پدر و مادرم به فربان تو ای حسین علیه السلام . سلام خدمت ولی عصر ، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و نائب برحقش امام بت شکن خمینی عزیز و سلام بر ارواح طیبه شهدا و با آرزوی شفای جانبازان و پیروزی رزمندگان اسلام بر کفر جهانی .

در حالی که هر روز عزیزی از عزیزان ما در خون خود غوطه ور شده و نهال انقلاب اسلامی را با قطرات پاک خون خویش آبیاری می کند ، ما در انتظاریم تا انشاءالله روزی نوبت ما هم برسد ، اما گویا گناهان ما آنقدر زیاد است که بین ما و معبودمان فاصله بسیار ایجاد کرده است .

پروردگارا ، اگر تو از تاریکیهای وحشتزای جهالت و ضلالت نجاتمان ندهی ، چه کسی نجات دهد و اگر از ظلمات شرک و گمراهی به روشنائی و معرفت رهنمودمان کنی ، چه کسی می تواند مانع شود . الهی اگر از تو دل برکنیم ، به چه کسی دل بسپاریم و اگر به تو ای معبود یکتا مهر نورزیم به چه کسی اظهار مهر کنیم .

گر برکنم از تو و بردارم از تو مهر این مهر بر که افکنم ، این دل کجا برم

سخنی کوتاه با خانواده عزیزم :

زبانم قاصر است از تشکر از شما که مرا در دامان پاک و پر مهر خویش پروراندید و احساس ضعف و ناتوانی می کنم از این که از زحمات پر مشقات شما قدردانی نمایم . پدر جان ، هر وقت دستهای ترک خورده ات از شدت رنج کار در سرمای زمستان و عرق پیشانی ات در گرمای تابستان را به خاطر می آورم و نیز هر وقت مهربانی ها و بی خوابی های مادر بزرگوارم را به خاطر می آورم و وقتی به یاد می آورم کمک خواهرم و یاری برادر بزرگم و اظهار لطف آنها را ، نمی دانم چگونه جوابگو و قدردانشان باشم و از این بابت همیشه خدا را شکر می کنم . و نیز نعمت داشتن همسر خوب که خداوند مرا از این نعمت بزرگ بی بهره نکرد .

همسر عزیزم :

هر چند زندگی خیلی کوتاهی داشتیم ، اما در در این مدت کوتاه مرا شیفته عقاید ، اخلاق و سایر صفات حسنه خویش نمودی و نمونه کاملی از یک زن مسلمان و آگاه بودی . همان طور که من از تو راضی بودم ، انشاءالله خدا نیز از تو راضی و خشنود باشد و تو را با شیر زن کربلا ، حضرت زینب کبری علیها سلام محشور نماید .

پدر و مادر عزیز ، همسرم ، برادران و خواهران و تمامی اقوام و آشنایان و دوستان ، از شما می خواهم اگر لغزش و خطائی از من دیدید ، به پای مکتبم نگذارید و مرا ببخشید و دعایم کنید تا در این راهی که قدم نهاده ام ، نزد سیدالشهدا علیه السلام سربلند باشم . و از شما برادران حزب اللهی می خواهم که مانند گذشته امام را تنها نگذارید که می دانم نمی گذارید . امام و رزمندگان اسلام را دعا کنید . دعا کنید که دچار غرور نشده و بتوانیم از پیام آوران آزادی کربلا و قدس عزیز باشیم . به امید زیارت آقا ابا عبدالله علیه السلام و آزادی جهان از ظلم و فساد .

خدایا ، ما عمل خود را تنها برای تو خالص می کنیم و تنها برای تو می جنگیم و از غرور و نخوت می پرهیزیم و می دانیم این ما نیستیم که به جبهه آمده ایم ، بلکه تو بر ما منت نهادی و توفیق جهاد را به ما عطا فرمودی . و ما نیز تا آخرین لحظه و تا زمانی که جان در بدن داریم دین تو را یاری خواهیم کرد و از پای نخواهیم نشست . خدایا مزد ما را شهادت در راه خودت قرار ده و شفاعت آقا ابا عبدالله الحسین علیه السلام را نصیب ما بگردان .

پروردگارا : اگر تمام سرزمینمان کربلا و تمام روزهایمان عاشورا و تمام جبهه هایمان پر از بدنهای خونین علی اکبرها شود و دشمنان پست و فرومایه آب را چون شب عاشورا به رویمان ببندند و خانه هایمان را چون خیمه های امام حسین علیه السلام در میان شعله های آتش بسوزانند و نمرودیان چون ابراهیم در آتشمان افکنند و فرعونیان اطفالمان را بکشند و هر روز کاروان سرخ پوش شهیدان از کوچه هایمان بگذرند ، هرگز دست از یاری دین تو برنخواهیم داشت و فریاد خواهیم زد :

نهضت ما حسینی است رهبر ما خمینی است


شهید ابراهیم نیازیان

فرزند : یزدان

تولد : 10/4/1343

شهادت : 22/12/1362

محل شهادت : جزیره مجنون ( عملیات خیبر )

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله عليها

قطعه 27 - رديف 16 - شماره 11

مختصری از زندگینامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

ابراهیم در روز دهم تیر 1343 در تهران و در خانواده ای مومن و متقی متولد شد . از همان اوان کودکی همراه پدر بزرگوارش در مراسم مذهبی شرکت می کرد . او همزمان با گذراندن تحصیلات دوره ابتدائی به کلاسهای قرآن می رفت . سال اول دبیرستان بود که مبارزات مردمی علیه حکومت طاغوت به اوج خود رسید و ابراهیم که همراه خانواده اش به شیراز سفر کرده بودند ، با شرکت فعال در راهپیمائیها و تظاهرات ، فعالیت خویش را آغاز نمود .

پس از مراجعت امام خمینی رضوان الله تعالی علیه به وطن ، بیشتر وقتش صرف دیدار از ایشان گردید . بعد از پیروزی انقلاب ابراهیم فعالیت خود را در پایگاه بسیج مسجد موسی بن جعفر علیه السلام ادامه داد و نیز یکی از اعضای فعال انجمن اسلامی مسجد گردید . روزها به مدرسه می رفت و شبها تا دیر وقت در مسجد فعالیت می نمود . هنگامی که منافقان جنگ مسلحانه را شروع نمودند ، او از طرف انجمن اسلامی مامور دستگیری چند نفر از منافقان گردید .

پس از گرفتن دیپلم ، آماده رفتن به جبهه شد و از طرف سپاه به مریوان اعزام گردید . بعد از گذشت دو ماه در مریوان در قسمت عملیات و تحقیقات ، به دلیل بیماری حصبه به تهران بازگشت . یک ماه بعد که حالش بهتر شد به عضویت سپاه در آمد و مدت یک سال در پادگان امام حسین علیه السلام به عنوان مربی امداد مشغول کار شد . از همان ابتدای کار همواره در صدد بود تا به جبهه برود ، اما به دلیل این که وجود او در پادگان لازم بود ، مسئولین با رفتنش به جبهه موافقت نمی کردند . ولی سرانجام با تلاش فراوان توانست به مدت یک سال برای مناطق جنگی حکم انتقالی بگیرد . و حدود دو ماه بعد در روز بیست و دوم اسفند 1362 در عملیات خیبر در جزیره مجنون به شهادت رسید و به سعادت ابدی دست یافت و پیکر مطهرش در بهشت زهرا سلام الله علیها آرام گرفت .

قسمتی از وصیتنامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

ربنا افرغ علینا صبرا و ثبت اقدامنا وانصرنا علی القوم الکافرین سوره بقره - آیه 250

پروردگارا ، به ما صبر و استواری بخش و ما را ثابت قدم دار و بر شكست كافران یاری فرما

اینک که این وصیتنامه را می خوانید ، دیگر در این جهان مادی نیستم ، بلکه عاشقانه شهادت را همچنان که دیگران در آغوش گرفتند ، در آغوش گرفته ام ، و دیگر جسم من در میان شما نیست ، بلکه روحم همگام و همراه با شما می باشد . ولی راضی هستم و هستیم به رضایت خداوند ، نه رضایت دیگران ، که اگر چنین بود هرگز به این مکان مقدس که به حق باید گفت در آن باید با وضو رفت و آمد نمود ، نمی آمدم .

اشهد ان لا اله الا الله

شهادت می دهم که خدا یکی است و جز او معبودی نیست و به وحدانیت خداوند و یکتا بودن او ایمان دارم و در راه او جان خود را در کف اخلاص گذاشته و به راه او گام بر می دارم ، تا در راه خدا شهید شوم ، یا از نفس بیفتم و بمیرم ، و در هر صورت راضی هستم به رضای خدا ، که او صلاح خویش را بهتر از بنده می داند .

و اشهد ان محمد رسول الله

و شهادت می دهم که برای هدایت انسانهای سرکش و از خدا بی خبر ، پیامبرانی فرستاده که خاتم آن محمد رسول الله صلی الله و علیه و آله و سلم می باشد ، تا مردم را از شرک و کفر و دشمنی با خداوند دور سازد و به راه ایمان آورده و به راه راست هدایت کند ، تا بلکه در آن جهان به پاداش جاودانی دست پیدا کنند . ای خدا ، تو می دانی که رزمندگان ، نه برای پاداش جاودانی ، بلکه برای رضای تو به این میدان مبارزه آمده اند ، تا جان خود را در راه تو فدا نمایند .

و اشهد ان علی ولی الله

و شهادت می دهم که در روی زمین برای برقراری نظام اسلامی ، باید ولی از طرف پیامبر باشد ، که از حضرت علی علیه السلام شروع و تا حضرت ولی عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف ختم می گردد . که جهان در زیر سایه این دوازده امام معصوم می باشد ، که اگر این بزرگواران و امامان بر حق نبودند ، جهان بدون ولی می ماند و از هم می پاشید و از بین می رفت . بار خدایا به ما استقامتی ده که حداقل بتوانیم نام خود را شیعه مولا امیر المومنین حضرت علی علیه السلام بگذاریم . و عنایات آن حضرت را نصیب ما هم بگردان . بار خدایا ، تو را به جان مهدی زهرا سلام الله علیها ، طول عمر به امام و سلامتی به رزمندگان اسلام عطا بفرما .

آه که دیگر به این دنیا هیچ چشم داشتی ندارم ، جز به امام زمان و نایب ایشان . دنیا در پیش چشمانم زندان است و من هم زندانی آن ، و شهادت هم وسیله رهائی و رسیدن به وصال دوست است که همین شوق وصال به ما قوت قلب می دهد و نیز ذکر او که الا بذکر الله تطمئن القلوب ( سوره رعد - آیه 28 ) ، که تنها یاد خدا آرام بخش دلهاست .

انا مطیع من اطاعنی ( حدیث قدسی ) ، هر کس حرف مرا بشنود ، من حرفش را می شنوم . اگر آدم حرف خدا را گوش نکند ، حرف چه کسی را گوش کند ، حرف انسانی را که هیچ است ، بنده ای که هر چه دارد از خداست ، پس باید از خداوندی که تمام صفات حسنه در او کامل است ، اطاعت نمائیم .

بار خدایا ، آیا می شود ما هم با کاروانی که از جنوب و غرب این کشور در حرکت است ، همراه شویم . و اگر شهید شوم ، تقدیر این بوده که چنین فیض بزرگی نصیب من و شما خواهد گشت ، تا انشاءالله برایمان فرجی در آخرت حاصل گردد .

بدانید دنیا صاحبی دارد و فرزندانتان به صورت امانت از طرف خدا به شما داده شده و هر وقت بخواهد امانت را از شما می گیرد . گمان نکنید اگر به جبهه نمی آمدم ، هیچ اتفاقی برایم نمی افتاد و سالم می ماندم ، شاید در حادثه ای دیگر کشته می شدم و از دست می رفتم . این که بعضی ها با افسوس می گویند اگر نمی رفت کشته نمی شد ، خود نوعی شرک است ( شرک خفی ) . اما شما شاد و مسرور باشید از امانتی که خدا به شما داده ، به خوبی مواظبت نمودید و به صاحبش بر گرداندید .

بار خدایا ، در کوله بار خود جز گناه و معصیت ، چیز دیگری ندارم . بار خدایا ، هر چه ما گناه و معصیت داریم ، باز رحمت تو بیشتر از آن است . پروردگارا ، ما را از توبه کنندگان حقیقی درگاه خود قرار ده ، تا بتوانیم برای اسلام عزیز ، آنچه در توان داریم ، انجام دهیم و خدمت نمائیم . و در آخر جان خود را در کف اخلاص قرار دهیم و در راه تو و تا آخرین قطره خون خود بر پیمان خویش باقی بمانیم .

خدایا اگر در دنیا با اجزاء بدنم معصیت کرده ام ، دوست دارم برای دادن کفاره این معاصی ، طوری آسیب ببینم که جبران آن گردد . و یا این که سرم از بدن جدا شود ، تا در روز محشر ، در حضور آقا ابا عبدالله علیه السلام خجل و روسیاه نباشم . البته در هر صورت راضی به رضای خداوند هستم . و ما باید از امام حسین علیه السلام درس بگیریم و در تمام اعمالمان از ایشان و پیروی نمائیم ، چرا که همین روضه ها و دعاها و زیارتهاست که ما را زنده و پابرجا نگه داشته است .

 

شهید حسین نطاق پور نوری

فرزند : عباس

تولد : 1346

شهادت : 22/11/64

محل شهادت : فاو - ( عملیات والفجر 8 )

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله عليها

قطعه 53 - ردیف 33 - شماره 2

مختصری از زندگینامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

حسین در سال 1346 در خانواده ای مومن و متقی متولد گردید . او از همان دوران کودکی روحی جستجوگر در راه شناخت حقیقت داشت و همواره از فرصتهای گوناگون برای رسیدن به آن تلاش می نمود .

حسین همزمان با گذراندن دوران تحصیلاتش از طریق بسیج محل یک سال به عنوان محافظ بیت حضرت امام فعالیت نمود و با شروع جنگ تحمیلی مثل کسی که گمشده اش را پیدا کرده باشد ، عازم جبهه نبرد حق علیه باطل گردید .  

و در نهایت حسین بعد از گذشت هفت ماه نبرد با دشمن بعثی به آرزوی بزرگ خویش ، شهادت رسید و به دیدار معبودش شتافت و پیکر پاک و مطهرش پس از ده سال به میهن اسلامی بازگشت و در بهشت زهرا سلام الله علیها آرام گرفت .

قسمتی از وصیتنامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

و لا تقولوا لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لکن لا تشعرون سوره بقره - آيه 154

و كساني را كه در راه خدا كشته مي شوند مرده مپنداريد ، بلكه زنده ابدي هستند وليكن شما اين حقيقت را درك نخواهيد كرد

سلام بر امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی و آن پیر جماران ، روشن کننده راه امت مسلمان ایران و امید تمام مستضعفین جهان . و سلام بر خانواده شهدا ، این پشتیبانان راستین امام امت که جوانان خود را در راه اسلام فدا کردند .

سلام بر پدر و مادر و برادران و خواهران عزیز و گرامی ام . امیدوارم انشاءالله حال همه شما خوب باشد . خدمتتان عرض می کنم که خداوند لیاقت شهادت را به هر کسی نمی دهد . مادر جان ، اگر شهادت نصیب این بنده گناهکار شد ، از شما می خواهم که برای من گریه نکنید . مادر جان و پدر جان ، باید این خونهای پاک ریخته شود تا اسلام آبیاری گردد .

عرض دیگرم این است که خرجهای اضافی نکنید و همیشه سعی کنید در دعای کمیل و نماز جمعه شرکت کنید و در همین نمازهایتان امام را دعا نمائید و مساجد را خالی نگذارید که امام فرمودند : مسجدها سنگر است ، سنگرها را حفظ کنید .

و دیگر این که از همه فامیل و دوستان برایم حلالیت طلبید و اگر از من بدی دیدید ، به بزرگی خودتان حلالم کنید .


شهید محمدرضا شاه حسینی
فرزند : قاسم
تولد : 17/5/1340
شهادت : 28/11/64

محل شهادت : ام القصر ( عمليات كربلاي 4 )

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله عليها

قطعه : 53 - رديف 53 - رديف 43 - شماره 4

قسمتی از وصیتنامه شهید :

بسم الله الرحمن ارحیم

الذین امنوا و هاجروا و جاهدوا فی سبیل الله باموالهم و انفسهم اعظم درجه عندالله و اولئک هم الفائزون

آنان که ایمان آوردند و از وطن هجرت گزیدند و در راه خدا به مال و جان جهاد کردند ، آنها را نزد خدا مقام بلندی است و آنان به خصوص رستگاران و سعادتمندان دو عالمند . ( سوره توبه - آیه 20 )

با سلام و درود فراوان بر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و نائب برحقش امام خمینی و خانواده های محترم شهدا و مجروحین و جانبازان و اسرای انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی .

خدایا گواه باش که برای تو و در جهت تو این راه را برگزیده ام و راضی به رضایت هستم . و اگر در این راه شهادت نصیبم گشت ، چه سعادتی برتر و والاتر از این . و در صورت دست نیافتن به به فیض عظیم شهادت ، همین مرا بس که ساعاتی را در کنار بندگان مخلصت به سر برم و در دریای معنویاتشان غرق گردم و تن خویش در چشمه سار وجودشان تطهیر نمایم .

برادران حزب اللهی : ما به گفته امام عزیزمان خمینی بت شکن پیروزیم ، اما پیروزی تنها موفقیت در عملیات نظامی نیست ، بلکه پیروزی رضایت خدا را به دست آوردن است . و امت حزب الله بحمدالله در این راه خوب گام برمی دارند و گواه این مطلب همین جبهه هاست که هم جوانانشان و هم اموالشان را در راه خدا می دهند . حزب اللهی ها ، استوار و مقاوم و صبور باشید و در مقابل خصم دون بایستید که دست خداوند تبارک و تعالی بالای سر ملت ایران است . و تا وقتی که وحدت داشته باشید ، خدشه ای به انقلاب عزیزمان نخواهد خورد . ای کارگران و کارمندان ، مبادا در سنگر کارتان کم کاری کنید ، که امروز شما در کشوری کار می کنید که در آن نظام اسلامی حاکم است و در صورت خطا ، خیانت به اسلام کرده اید . و مبادا با کمبودهای مادی و دنیوی ، برای مسئولین زحمتکش ایجاد ناراحتی کنید و مبادا که امام عزیزمان را در این راه تنها بگذارید .

برادران بسیجی : در زمانی که ملت عزیز ما این چنین جوانان خود را تقدیم انقلاب اسلامی می کنند ، دیگر جای گروههای ضد انقلاب در جامعه نیست . و وظیفه همه ما برخورد قاطعانه با اهانتهای آنان است .

پدر و مادر عزیزم : امیدوارم مرا حلال نمائید و بدانید تنها راه سعادت من همین است ، یعنی به خدا رسیدن و همنشین شدن با مقربین درگاهش ( اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام ) و از همه بهتر رضایت اوست . امیدوارم شما هم با صبر و استقامت رضایت خدا را به دست آورید .

در آخر از خانواده عزیزم حلالیت می طلبم و از آنان می خواهم خاصه در مواقع نماز برای آمرزشم دعا نمایند . و از کلیه فامیل و دوستان و آشنایان نیز حلالیت می طلبم . خداوندا تو را به مقربان درگاهت قسم ، خانواده مرا صبری عطا فرما که در شان خانواده شهید باشد . خدایا تا مرا نیامرزیدی از دنیا مبر .

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار


شهید عبدالحمید شاه حسینی

فرزند : اسماعيل
تولد : 7/8/1341
شهادت : 30/11/64

محل شهادت : فاو ( عمليات والفجر 8 )

مزار : تهران - گلزار شهداي امامزاده علي اكبر (چيذر)

مختصری از زندگینامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

عبدالحمید در سال 1341 در یکی از محلات شمال تهران و در خانواده ای مومن و متقی متولد گردید . تولدی که منشا خیر و برکت برای اهل خانه شد . او از همان دوران کودکی مهربان و خونگرم بود و در همه کارها ایثار و گذشت می نمود . او در دوران تحصیل همیشه یار و یاور مظلومان بود و همواره از آنان جانبداری می نمود . پس از گذراندن دوره ابتدائی و راهنمائی وارد دبیرستان جلال آل احمد شد و در این دوران هم نقش مربی تربیتی برای دوستان خود ایفا می کرد .

عبدالحمید در دوران انقلاب و در کنار مردم شعار استقلال و آزادی سر می داد . در سال 1358 جهت ادامه تحصیل به خارج از کشور رفت ، اما عشق به وطن او را با شهید دکتر چمران آشنا و همراه ساخت و جهت گذراندن دوره چریکی در کنار او عازم لبنان گردید . پس از گذشت 6 ماه به ایران بازگشت و به پاسداری و حفاظت در کاخ نیاوران مشغول شد . او روزها مشغول تحصیل بود و شبها به حراست از دستاوردهای انقلاب می پرداخت .

عبدالحمید با شروع جنگ تحمیلی عازم مناطق جنگی شد و در نبردهای چریکی با دشمنان متجاوز حماسه ها آفرید . و سرانجام این رزمنده دلاور و شجاع اسلام در آخرین روز بهمن ماه 1364 و در فاو عراق با در آغوش گرفتن شهادت راه سعادت و خوشبختی را پیمود و به آرزوی بزرگ خویش دست یافت و پیکر مطهرش در بهشت زهرا سلام الله علیها آرام گرفت .


شهید مجید سیاحی نوری

فرزند : محمد
تولد : 1342

شهادت : 2/1/65

محل شهادت : پنجوین

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله عليها

قطعه 53 - رديف 105 - شماره 7

مختصری از زندگینامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

مجید در سال 1342 در یکی از محلات جنوب تهران و در خانواده ای مومن و متقی به دنیا آمد . و از کودکی به قرآن و احکام الهی عشق می ورزید . پس از اتمام دوره آموزش قرآن در مسجد جامع بازار ، دوران ابتدائی را در دبستان فرهنگ و راهنمائی را در مدرسه شرافت و به دلیل علاقه اش به کارهای فنی ادامه تحصیل را در هنرستان شهید بهشتی گذراند و موفق به اخذ دیپلم مکانیک گردید . و سپس در بازار به کار صحافی مشغول شد .

مجید با اوج گیری انقلاب نقشی فعال در راهپیمائیها داشت و با ورود امام خمینی به ایران به از طریق مسجد امین الدوله بازار به عنوان انتظامات در مسیر به بهشت زهرا سلام الله علیها حضور پیدا کرد .

مجید بعد از انقلاب نیز به صورت فعال در تمامی صحنه ها از جمله برگزاری انتخابات مختلف حضوری چشمگیر داشت . او همچنین در دستگیری از محرومین و مستمندان کوشا بود و در کارهای عام المنفعه مانند ساخت مسجد حضرت ابوالفضل علیه السلام نقش مهمی ایفا نمود . احترام به اطرافیان خاصه پدر و مادر از ویژگیهای بارز او بود .

مدت زیادی از جنگ تحمیلی نگذشته بود که مجید از طریق ارتش عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل گردید و بلافاصله به منطقه عملیاتی غرب رفت . او خیلی کم به مرخصی می آمد و خیلی زود به منطقه بر می گشت . مجید در جبهه نیز بسیار پر تلاش بود و همیشه مورد احترام هم رزمانش قرار داشت . سرانجام مجید در دوم فروردین ماه 1365 در عملیات والفجر 9 در منطقه پنجوین عراق به درجه رفیع شهادت ، آرزوی دیرینه اش نائل آمد و روح مطهرش در بهشت زهرا سلام الله علیها آرام گرفت .


شهید علی ناطق نوری

فرزند : عباسعلی

تولد : 1337

شهادت : 11/1/65

محل شهادت : فاو

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله عليها

مزار شهدای هفتم تیر

قسمتی از وصیتنامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان مولانا امیرالمومنین علی ولی الله

و لقد نصرکم الله ببدر و انتم اذله فاتقوا الله لعلکم تشکرون . سوره آل عمران ، آیه 123

و خدا شما را در جنگ بدر یاری کرد با آن که ضعیف بودید ، پس پرهیزگار شوید ، باشد که شکر نعمتهای او به جای آرید .

سپاس خداوند بزرگ و مهربان را که قدرت تشخیص حق از باطل را به من عطا فرمود و در تمام مشکلات و مراحل زندگی راهنمائی ام نمود . و با درود و سلام فراوان به پیشگاه ولی الله الاعظم حضرن مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف و نایب برحقش امام خمینی .

امت شهید پرور و قهرمان ایران ، بدانید شما در لحظه ای از زمان قرار گرفته اید که خداوند مسئولیت حصول چهارده قرن مبارزه و تلاش شیعه که بر رود خون شنا کرده تا به اینجا رسیده را در اختیار شما گذارده و بدانید که خداوند شما را در این مرحله از تاریخ به وسیله سه عامل بزرگ مورد آزمایش قرار داده است . اول نهضت بزرگ انقلاب اسلامی ، دوم شروع جنگ تحمیلی و سوم که از همه مهمتر و مشکلتر است ادامه جنگ تا پیروزی نهائی و تثبیت انقلاب می باشد . و خداوند در این موارد امام را به وسیله امتش و امت را به وسیله امامش امتحان نموده است . و بدانید که ادامه جنگ همراه با بسیاری از نارسائیها و مشکلات می باشد ، ولی در نهایت پیروزی از آن مسلمین و متقین است ، و این وعده ای است که خداوند بزرگ در قرآن کریم ، سوره بقره ، آیه 214 داده ، که می فرماید :

ام حسبتم ان تدخلوا الجنه و لما یاتکم مثل الذین خلوا من قبلکم مستهم الباساء و الضراء و زلزلوا حتی یقول الرسول والذین امنوا معه متی نصرالله الا ان نصرالله قریب .

آیا گمان کرده اید که به بهشت داخل شوید ، بدون امتحاناتی که پیش از شما بر گذشتگان آمد ؟ که بر آنها رنج و سختیها رسید و همواره پریشان خاطر و هراسان بودند ، تا آنگاه که رسول و گروندگان با او ( از خدا مدد خواستند و ) گفتند : بار خدایا ، کی ما را یاری کنی ؟ ( در آن حال خطاب شد : ای رسول بشارت ده که ) همانا یاری خدا نزدیک است .

و باید توجه داشت که نباید این پیروزیهائی که خداوند بر شما منت نهاده و این توفیق را داده که به وسیله شما کافران را نابود سازد ، باعث غرورتان شود و خداوند بزرگ را فراموش کنید ، که همه اینها خواست اوست ، و این همان وعده ای است که خداوند به پیامبرش می دهد و می فرماید : روزی مستضعفین را حاکم بر زمین خواهیم کرد .

در رابطه با جنگ و شرکت فعال در آن از هیچ تلاشی دریغ نورزید که در قیامت در پیشگاه خداوند بزرگ هیچ توجیهی نخواهید داشت که نزد او پذیرفته باشد ، برای این که امروز حجت بر ما تمام است و امیدوارم که از این جهت خداوند شما را یاری نماید .

مادرم ، اگر می بینید امروز فرزندتان در سنگر اسلام و دفاع از قرآن به کربلای ایران سفر کرده و در مقابل کفار بعثی خون خود را هدیه به اسلام می کند ، به خاطر همان وظیفه ای است که خداوند بزرگ بر دوش ما نهاده ، و بدانید اگر در این امر خطیر و آزمایش الهی صبر نمائید ، در قیامت در حضور حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها سر بلند و رو سفید خواهید بود .

همسرم ، شما هم بدان اگر پناهگاهت را از دست دادی ، به خدای بزرگ و مهربان پناه ببر و پاسدار عفت و پاکدامنی باش و اگر می خواهی به این آرمان مقدس دست یابی ، باید پاسدار حرمت خون شهیدان باشی و صبر و مقاومت را پیشه خود گردانی ، تا خداوند بزرگ بر تو رحمت فرستد . و فرزند عزیزم مهدی را اول به خدا و سپس به شما می سپارم ، که امیدوارم او را سربازی لایق برای اسلام و امام زمان تربیت نمائی .

خواهرانم ، شما هم صبر کنید ، مانند حضرت زینب سلام الله علیها و پیام شهدای اسلام را مانند ایشان به اعماق و اعصار برسانید ، و پاکدامنی و تقوای الهی را فراموش نکنید ، تا انشاءالله شما هم رستگار شوید .

خدایا ، دوست دارم همچو شمعی بسوزم و راه را بر دیگران روشن نمایم فقط از تو می خواهم که اجازه دهی تا آخر بسوزم و خاکستری از وجودم باقی نماند . خدایا ، از دنیا خسته و دل شکسته ام و روح پژمرده ام خواهش پرواز دارد . ای خدای بزرگ تو را شکر می کنم که راه شهادت را بر من گشودی ، دریچه ای پر افتخار از این دنیای خاکی به سوی آسمانها باز کردی و لذت بخشترین امیدهایم را در اختیارم گذاشتی و به امید استخلاص تحمل همه دردها و غمها و شکنجه ها را برایم میسر نمودی . ای خدای بزر می دانم تو امروز مرا در محک امتحان قرار دادی و می خواهی فداکاری مرا بسنجی ، می خواهی شجاعت مرا بیازمائی و می خواهی استعداد و تجربه های مرا مورد آزمایش قرار دهی . ای خدای بزرگ در این راه خود مرا یاری ده . ای خدای بزرگ دست از جهان شسته ام و برای ملاقات تو به به کربلای ایران آمده ام و از تو می خواهم که مرا با اصحاب امام حسین علیه السلام محشور گردانی .

در پایان از خانواده صبور و مقاومم می خواهم ، قبل از خاکسپاری لحظه ای تحمل کنند و ذکر و مصائب امام حسین علیه السلام خوانده شود تا برای مظلومیت آقا اباعبدالله مقداری اشک جاری گردد ، که انشاءالله مورد شفاعت آن امام بزرگوار قرار بگیریم . از همه دوستان و آشنایان نیز می خواهم که اینجانب را از صمیم قلب حلال نمایند .

الهی رضا برضائک ، تسلیما لامرک


شهید غلامرضا جلیلی بال

فرزند : علی اکبر

تولد : 1331

شهادت : 13/4/65

محل شهادت : مهران ( عملیات کربلای 1 )

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله عليها

قطعه 53 - ردیف 127 - شماره 16

قسمتی از وصیتنامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

به نام الله و با یاد محمد رسول الله صلی الله و علیه و آله وسلم و به انتظار مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف

الهی هب لی کمال الانقطاع الیک . خداوندا مرا از هر چیز غیر خود دور فرما .

خداوندا زبان مرا طوری گویا فرما و سینه مرا طوری گشاده ساز تا تنها تو را ببینم و تنها از تو یاری جویم و تنها به سوی تو حرکت کنم .

اکنون که برای اعتلای دین و یاری دادن به امام ، توفیق یافته ام تا به جبهه های جنگ بیایم ، وظیفه خود دانستم تا به تکلیف دیگری که بر هر فرد مسلمان واجب است عمل نمایم و سفارشهائی به شما داشته باشم تا دیگر مسئولیتی در این قبال نداشته باشم .

تنها چیزی که از شما با تاکید می خواهم این است که همیشه پیرو امام باشید و نگذارید که دل او به درد آید و از هر چه که دارید در راه او دریغ ننمائید ، همان طوری که تا به حال سعی خود را کرده اید و بحمدالله موفق هم بوده اید .

همسر عزیزم ، میدانی که چقدر تو را دوست دارم و چقدر فرزند دلبندم سلمان را دوست دارم .امیدوارم از ناراحتی هائی را که تاکنون برایتان ایجاد کرده ام ، مرا ببخشید و اجرش را از خدای متعال بگیرید .

همسر خوبم ، شما را خیلی دوست دارم . زندگی ام را خیلی دوست دارم . کارم را خیلی دوست دارم ، چون بیست سال برایش زحمت کشیده ام . پدر و مادرم را خیلی دوست دارم . چون دوستی بالاتر از برادر نیست ، برادرانم را خیلی دوست دارم . خواهرانم را خیلی دوست دارم ، چون دلسوز و دوستدار من هستند . زیبائیهای طبیعت را دوست دارم . دوستان و فامیل را دوست دارم . در زندگی هر چه از خدا خواسته ام ، خوبش را به من عنایت فرموده ، و اما زمانی هم فرا می رسد که هر چیزی به من داده ، از من خواهد گرفت .

همه از خدائیم و به خدا باز می گردیم . با اعمال خوب و بدمان . حال او از من دفاع از اسلام و قرآن را می خواهد . او مرا می خواند و من هم تمام علاقه هایم را فدای آن تنها دوستی می کنم که دوست دارد مرا برای خودم . خدای بزرگ و مهربان ، تو می دانی که نه به طمع بهشت و نه ترس از جهنمت ، جانم را فدا می کنم . ای خدای بزرگ و مهربان ، تو می دانی زندگی ام را به خاطر چیزهائی که از تو دیده ام و به خاطر بزرگی و رحمانیتت و به خاطر این که دوستت دارم و به خاطر امر بر جهادت ، فدا خواهم کرد .

دیگر سفارشی که دارم این که طبق آیه استعینوا بالصبر و الصوه ان الله مع الصابرین ، همیشه راه صبر را پیش گیرید و در تمام مسائل زندگی صبر را پیشه خود کنید .

 

آقای شاه حسینی ( شاعر روستای اوزکلا ) در رثای شهید غلامرضا این چنین سروده اند :


باز اندر خاطرم یاد رضا افتاده است

یاد آن دلداده آل عبا افتاده است

در کنار شهر مهران از جفای خصم دون

پیکر پاکش میان صخره ها افتاده است

روح پاکش دارد اندر آسمانها جایگاه

با وجود این که جسمش زیر پا افتاده است

قلب پاکش گشته چون آماج تیر فتنه ها

زان سبب مهرش کنون در قلبها افتاده است

قامت مادر نه تنها گشته از داغش کمان

بلکه قد سرو بابا هم دو تا افتاده است

آن که مهر اقربا دائم به دل می پرورید

اینک از جور خسان بی اقربا افتاده است

جان ما را نیست دیگر طاقت درد فراق

زانکه در روی زمین جانان ما افتاده است

بچه ها گویند مهران در مسیر کربلاست

پس عزیز جان ما در کربلا افتاده است

خاک مهران سرمه چشم ملائک گشته است

زانکه در آن پیکر پاک رضا افتاده است

این شهید راه اسلام عزیز و انقلاب

در پی احیای دین حق ز پا افتاده است

در حضور وی همیشه جمع یاران گرم بود

اینک او از مجمع یاران جدا افتاده است

خون دل از دیده ها جاریست در این ماجرا

داند این را آن که بر وی ماجرا افتاده است

دوستان آنگه که سلمان یاد بابا می کند

پاسخش گویند و بابا در کجا افتاده است

می توان گفتا رضا در کربلا گشته شهید

زانکه مهران در مسیر کربلا افتاده است

من چه گویم شرح و توصیف شهیدان کبیر

چون زبان در وصف ایشان نارسا افتاده است

شیوه نامردمی دشمن نموده اختیار

بر چنین خصم زبونی کار ما افتاده است

آه و واویلا که از جور عدوی بدنهاد

تیر غم بر قلب اخوان صفا افتاده است

آن که در رزم عدو چون شیر غران می جهید

در درون خاک تیره بی صدا افتاده است

هم ز بستان شریعت لاله ها پرپر شده

هم ز گلزار وطن این سروها افتاده است

شاه حسینی گفت در این ماجرای جانگداز

زآتش هجران به قلبم شعله ها افتاده است

شهید احمد حداد تهرانی

فرزند : حسن

تولد : 1330

شهادت : 13/4/65

محل شهادت : مهران ( عملیات کربلای 1 )

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله عليها

قطعه 53 - ردیف 128 - شماره 17

قسمتی از وصیتنامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمدا رسول الله و اشهد ان علیا ولی الله

و لا تقولو لمن یقتل فی سبیل الله اموات بل احیاء و لکن لا تشعرون سوره بقره - آيه 154

و كساني را كه در راه خدا كشته مي شوند مرده مپنداريد ، بلكه زنده ابدي هستند وليكن شما اين حقيقت را درك نخواهيد كرد

الهی ما را رهنورد راهی کن که به تو می رسد و برای رسیدن به خود ، ما را در نزدیکترین راه سیر ده . دور را بر ما نزدیک کن و دشوار شدید را آسان و ما را به آن بندگان بپیوند که برای سبقت به آمرزش تو می شتابند و پیوسته در رحمت تو می کوبند . بارالها ما را با کشتی نجات خویش ببر و با راز و نیاز جان پرورت بهره مند ساز و به چشمه دوست داشتن خود وارد کن و شیرینی مهر خویش و نزدیکی به خویش را به ما بچشان . جهاد ما را در راه خود و کوشش ما را در طاعت خود قرار ده و نیتهای ما را در معاملت با خود خالص گردان . پس همانا که ما از توئیم و برای توئیم . پروردگارا ، تو انیس و مونس من در قبر و برزخ و حشر و برانگیختن در قیامت و در حساب و میزان اعمال بنده ضعیف و بی پناه خود باش .

همسر خوب و مقاوم صبور و بربارم ، همچون حضرت زینب سلام الله علیها اسیری بکش و بر جنازه ام گریه مکن که دشمن شاد نشوی و بار سنگین تربیت فرزندانت را به دوش بکش که اجر عظیمی نزد خداوند بزرگ و مهربان داری و با تمام مصیبتهائی که در زندگی با من متحمل شده ای ، مرا مورد لطف خود قرار ده و از من راضی باش .

پدر و مادر عزیز و مهربانم ، شما زحمت بسیار برای من کشیدید ولی نتوانستم جبران نمایم ، مرا مورد عفو قرار دهید و صبر را پیشه خود سازید که خداوند اجر و مزد شما را خواهد داد . انشاءالله .

خواهران و برادران عزیزم ، توجه داشته باشید که ملهدان می خواهند پاکانی را از دامن پاک خاندان رسالت دور سازند و به سوی شیطان بکشند ، پس با دیدی باز آنها را از خود دور کنید و به دامن پر مهر رسالت چنگ زنید .

دوستان عزیزم ، خط سرخ شهادت را سرلوحه زندگی خود قرار دهید و امام عزیز را تنها نگذارید .

 


شهید محمود نوری
فرزند : غلامحسین

تولد : 29/2/1331

شهادت : 14/4/65

محل شهادت : مهران

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله علیها

قطعه 26 - رديف 89 - شماره 49

مختصری از زندگینامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

محمود در اواخر اردیبهشت سال 1331 در یکی از محلات جنوب تهران و در خانواده ای مومن و متقی متولد گردید . او از همان دوران کودکی با احکام و دستورات اسلامی آشنا شد و با گفتن تکبیر و اذان در مسجد محل با فضای معنوی آن رشد نمود . و تحصیلاتش ر اهم با گرفتن دیپلم ریاضی فیزیک به پایان رساند . او به ورزش فوتبال هم علاقه خاصی داشت و اوقات فراغت خود را با آن پر می نمود . همچنین معرق کاری را خیلی دوست داشت و در یکی از کارهایش زیارت عاشورا را به تصویر کشید .

محمود در تظاهرات و راهپیمائیهای دوران ستم شاهی نقش فعال داشت و در هم در پیروزی انقلاب و هم در دفاع از دستاوردهای انقلاب بسیار پر تلاش بود . محمود هنگام ورود امام خمینی به ایران و استقرار ایشان در مدرسه علوی به عنوان انتظامات فعالیت می کرد .او بعد از پیروزی انقلاب اسلامی ازدواج نمود که ثمره آن یک دختر و سه پسر بود .

محمود بسیار مهربان و خوش یرخورد بود و در مسائل دینی بسیار مقید بود . او در هفته چند روز را روزه می گرفت و اهل نماز شب بود و بسیار قران می خواند . او نیز با خانواده ، خاصه همسرش صمیمی و مهربان بود و همیشه به درگاه خدا به خاطر این که همسری با ایمان و فهمیده به او عطا کرده ، شکرگزاری می نمود .

محمود با شروع جنگ تحمیلی به عضویت سپاه پاسداران در آمد و عازم جبهه نبرد حق علیه باطل شد و به عنوان مسئول شناسائی به جهاد با مزدوران بعثی پرداخت و سر انجام در عملیات کربلای 5 در چهردهم مردادمان 65 در حالی که روزه بود به آرزوی دیرینه اش شهادت رسید و به لقاء الله پیوست و پکر مطهرش در بهشت زهرا سلام الله علیها آرام گرفت .

قسمتی از وصیتنامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

والعصر - ان الانسان لفی خسر - الا الذین امنوا و عملوا الصالحات و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر

قسم به عصر که انسان بر خسارت و زیان است ، مگر انان که به خدا ایمان آورده و نیکو کار شدند و به درستی و راستی و پایداری در دین یکدیگر را سفارش کردند .

اشهد ان لا اله الا الله و اشهد و ان محمد رسول الله و اشهد و ان علیا ولی الله

شهادت می دهم بر یگانگی خدا و حضرت محمد صلی الله علیه و آله و سلم فرستاده او و حضرت علی علیه السلام و یازده فرزندش ، که یکی پس از دیگری امام و رهبر مسلمین می باشند . و انشاءالله امام زمان حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف با ظهورشان دنیا را پر از عدل داد خواهند نمود .

پدر عزیزم : به شما وصیت می کنم که عزاداری امام حسین علیه السلام را ادامه دهید .

مادر عزیزم : مرا در نیمه شب دعا کنید . اگر انشاءالله شهید شدم شما را شفاعت خواهم کرد .

و به همه سفارش می کنم که نماز اول وقت را فراموش نکنید و حتما در نمازهای جماعت شرکت نمائید . کار دنیا تمامی ندارد ، به مرگ و قیامت و آخرت بیشتر توجه نمائید . اینک وظیفه ایجاب می کند که از اسلام عزیز دفاع نمائیم و ادامه دهنده راه امام حسین علیه السلام باشیم .

همسر عزیزم : به بچه ها بگو که من در ادامه راه امام حسین علیه السلام شرکت کرده و کشته شدم و شما هم ادامه دهنده این راه باشید و لباس مرا به تن کنید و با دشمنان خدا در هر لباسی که هستند جهاد نمائید . انشاءالله که فرزندانم ادامه دهنده این راه باشند . و همچنین فرزندانمان را با اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام آشنا کن . امیدوارم که خداوند بزرگ و مهربان همه ما را به راه راست هدایت فرماید . و از شما هم می خواهم که اگر توانستی حتما نماز شب را اقامه نمائی ، که هر چه هست در نماز شب است . و برای فرج و سلامتی امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف دعا کن . و از غیبت دوری نما و دیگران را هم سفارش به این کار کن .

و اما یاسر جان : شما ماشاءالله مثل یک مرد می مانی . وقتی بزرگتر شدی حتما بابا جان نماز را فراموش نمی کنی . و هر کس از شما پرسید بابات کجا رفت ، بگو ، به کربلا و به جنگ یزیدیان زمان ، صدام کافر رفت . و همیشه افتخار کن که تو پسر شهید هستی . و تو نیز ادامه دهنده این راه باش . مواظب خواهر و برادرانت باش و نماز و قرآن را به آنان یاد بده و در کارهای منزل به مادرت کمک کن . سعی کن همیشه دست ضعیفان را بگیری و با دشمنان خدا و امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف مبارزه نمائی .

در آخر از همه شما دوستان و آشنایان حلالیت می طلبم و شما را به خدا می سپارم .

خداوندا در فرج آقا امام زمان تعجیل فرما و طول عمر به رهبر انقلاب امام خمینی عنایت فرما .

به امید پیروزی رزمندگان اسلام بر کفر جهانی .


شهید علی شاه حسینی ( شاهین راد )

فرزند : ابراهيم

تولد : 20/9/1342

شهادت : 24/8/65

محل شهادت : مهران

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله علیها

قطعه 53 - رديف 42 - شماره 9 مكرر

مختصری از زندگینامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

علی در بیستم آذر 1342 در یکی از محلات جنوب تهران و در خانواده ای مومن و متقی متولد گردید . او دوران تحصیلاتش را در دبستان ابوریحان سپری کرد و قبل از این که مدرک سیکل را بگیرد ، ترک تحصیل نمود و سر کار رفت تا از این طریق سعی کرد کمک خرج خانواده اش شود و باری از دوش آنان بردارد .

علی دارای هوشی بالا و ایمانی بسیار قوی بود و در عمل به احکام الهی و ارزشهای اسلامی بسیار کوشا بود . او عاشق امام خمینی و انقلاب اسلامی بود و همیشه در این راه پیشقدم بود .

علی با شروع جنگ تحمیلی به دلیل معاف شدن از سربازی ، وارد بسیج محل سکونتش شد و مدتی نگذشت که عازم جبهه نبرد حق علیه باطل گردید . به گفته همرزمانش او روحیه بانشاطی داشت از این جهت همیشه شادی را به جمع رزمندگان می آورد .

علی آخرین باری که برای مرخصی به تهران آمد ، مادر بزرگوارش به یکی از اعضای خانواده اش گفته بود که در چهره علی نقش شهادت به خوبی آشکار است و می دانم که این وداع آخر است ، اما او گفت که این طور نیست و در چهره او دامادی موج می زند و انشاءالله باز می گردد و داماد می شود . علی در خداحافظی از مادرش به ایشان گفته بود ، موتور و دوچرخه مرا بفروش و منتظر نامه ام نباش ، اگر توانستم تلگراف می زنم . 45 روز بعد علی به مادرش تلگراف زد و یک هفته بعد خبر شهادتش را به مادر رسید . و به فرموده مادرش که او براستی داماد شد .

در زمان رژیم منفور پهلوی شناسنامه پدر بزرگوار شهید مفقود گردید و زمانی که ایشان برای گرفتن شناسنامه جدید به اداره ثبت احوال مراجعه نمودند ، دیگر شناسنامه ای با نام خانوادگی شاه حسینی به ایشان ندادند و خودشان به جای آن شاهین راد را جایگزین آن کردند .

قسمتی از وصیتنامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم :

الدنیا ساعه فاحملوها طاعه

دنیا ساعتی بیش نیست ، پس آن را در طاعت خدا بگذارید .

با سلام به پیشگاه منجی بشریت ، ولی عصر ، امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و نائب برحقش امام خمینی ، کسی که ما را از تاریکی به روشنائی راهنمائی کرد . و با درود و سلام بر شهیدان گلگون کفن اسلام و خانواده هایشان .

و با سلام خدمت پدر و مادر بزرگوارم که توانستند با نان حلال و دستان با سعادت ، مرا طوری بزرگ کنند که خود را بشناسم و خود را انسان بدانم و به سوی انسانیت گام بردارم . و در راه حق و حقیقت خون ناقابل خود را هدیه کنم .

پدر و مادر عزیزم : بدانید که بعد از من شما ادامه دهنده راه من خواهید بود . امام را تنها نگذارید که اگر امام تنها بماند ، عین این است که خون شهیدان خود را پایمال کرده اید . با منافقین و ضد اسلامیان ستیز کنید و از روحانیت جدا نشوید و آنان را حمایت کنید که حمایت از آنها حمایت از پیامبر اسلام است . از شما می خواهم که مرا حلال نمائید و بدانید که من فقط به خاطر خدا به جبهه آمده ام و انشاءالله هم به خاطر خدا شهید خواهم شد . از همه فامیل ، دوستان و آشنایان طلب بخشش می نمایم .

داداش حسن و داداش اسماعیل : هیچ وقت از مبارزه با دشمنان اسلام خسته نشوید و قول دهید که بعد از ادامه دهنده راهم باشید و هرگز به منافقین اجازه ندهید که با کارهای زشت و ناپسند آبروی اسلام را ببرند و امام را ناراحت کنند . و از شما برادران خوبم می خواهم که مرا حلال نمائید .

در پایان از همه می خواهم که پیام مرا همراه با خون سرخم به تمام مسلمانان جهان برسانید . و پیامم این است :

الله اکبر - خمینی رهبر

ای شام ستم سپیده سر زد ما صبح عدالتیم اینک

تا نقش تو از جهان زدائیم جویای شهادتیم اینک

خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار


شهید محمد نیکزاد

فرزند : شعبانعلي

تولد : 30/1/1338

شهادت : 23/10/65

محل شهادت : شلمچه ( عمليات كربلاي 5 )

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله عليها

قطعه 53 - رديف 87 - شماره 15

قسمتي از وصيتنامه شهيد :
بسم الله الرحمن الرحیم

یا ایتهاالنفس المطمئنه ، ارجعی الی ربک راضیه مرضیه ، فادخلی فی عبادی ، وادخلی جنتی . سوره فجر - آيات 27 الي 30

اي نفس قدسي مطمئن و دل آرام * به حضور پروردگارت بازگرد كه تو خشنود به نعمتهاي ابدي او و او راضي از اعمال نيك توست * در صف بندگان خاص من درآي * و در بهشت من داخل شو *

با سلام و درود بر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و نایب برحقش ، بنیانگزار جمهوری اسلامی ایران امام خمینی و درود و سلام به ارواح طیبه شهدا ، خاصه سرور آزادگان آقا اباعبداله الحسین علیه السلام و با درود و سلام به راهیان کربلا که به حق از یاران پاک و خداجوی و عاشقان دلباخته سرور شهیدان هستند که این درس را از آموزگارشان گرفته اند .

وقتی تاریخ را مرور می کنیم ، می بینیم که درست واقعه عاشورا در این سرزمین صورت گرفته است و روزی را که امام حسین علیه السلام و یارانش در جنگی نابرابر مقابل لشگر کفر قرار گرفتند و به شهادت رسیدند ، اما هرگز با یزید ملعون بیعت نکردند ، تا اسلام و قرآن و احکام الهی زنده بماند . و همانجا بود که فرمودند : هیهات من الذله . و فرمودند : اگر قرار است دین جدم محمد صلی الله علیه و آله وسلم با کشته شدن من پابرجا بماند ، پس ای شمشیرها مرا دریابید .

و اکنون که حدود هزار و چهارصد سال از آن واقعه می گذرد ، می بینیم که چگونه خون مولایمان در جبهه های جنگ می جوشد ، که خون خدا همیشه زنده است و هر روز مان عاشورا و هر سرزمینی که دفاع از دین خدا شود کربلاست .

خدایا شکرت که به این بنده ناقابل توفیق عنایت فرمودی تا در کنار بندگان صالحت قرار گیرم و حسین زمانت را یاری نمایم . خدایا بر من منت گذاشتی که به جبهه بیایم و این سعادت نصیب هر کس نخواهد شد . و اینک که با کاروان وارثان عاشورا اعزام شده ام ، بسیار خوشحال هستم ، و من به امر امام عزیزمان که فرمودند ، هر کس که قدرت دارد به جبهه برود ، عمل نمودم و فرمان ولایت فقیه که همان ولایت رسول الله صلی الله علیه و آله وسلم است را اطاعت کردم . خدایا تو شاهدی که من بر حسب وظیفه و برای رضای تو آمدم و نمی خواهم که فردای قیامت در پیشگاهت و در مقابل انبیا و ائمه معصومین و شهدا مسئول باشم و امیدوارم که این حرکت ناچیز مورد قبولت واقع گردد . انشاءالله .

پدر و مادر عزیزم سلام علیکم ، از شما به خاطر همه زحمت و رنجهائی که برایم کشیده اید ، تشکر می کنم ، و خودتان بهتر می دانید که همه ما در تمام امور مسئول هستیم ، خاصه جنگ ، و اول باید به یاری خدای بزرگ جواب این از خدا بی خبرها را داد و به فرموده امام عزیزمان ، چنان سیلی به صدام و حزب بعثش بزنیم که دیگر از جایش بلند نشود . و باز هم می گویم که این یک تکلیف است و تنها گذاشتن امام عزیزمان ، پشت نمودن به خدا و اسلام و قرآن است . و بدانید بیش از آن که جبهه به من و امثال من نیاز داشته باشد ، ما جهت تهذیب نفس به جبهه نیاز داریم و این خود یک نعمت بزرگ است . و امیدوارم ناراحت نباشید ، زیرا ما امانتی از طرف خداوند متعال به شما هستیم و شما هم آمانت را به صاحبش بازگرداندید .

و چند کلمه هم با همسر مهربانم ، سلام علیکم . امیدوارم که در نبودن من ناراحت نباشید و مرا ببخشید از این که نتوانستم آن وظیفه ای که اسلام عزیز بر من محول کرده بود ، انجام دهم و امیدوارم که زینب گونه زندگی کنید و تمام تلاش و سعی خود را برای تربیت فرزندانمان به کار برید ، تا انشاءالله فرزندانی برای اسلام و قرآن و ایران باشند .

و از برادران و خواهرانم می خواهم که مرا عفو نمایند و امیدوارم که خدای بزرگ و مهربان به آنها توفیق عنایت فرماید .

از تمام دوستان و آشنایان می خواهم که مرا حلال نمایند و برایم دعا کنند و از همه می خواهم که به نماز اهمیت دهند .

خدایا عاقبت همه را ختم به خیر فرما . به امید پیروزی نهائی اسلام بر تمامی کفر . انشاءالله .


شهید حسین شاه حسینی ( شعبانی )
فرزند : علی

تولد : 28/10/65

شهادت : 28/10/65

محل شهادت : شلمچه ( عمليات كربلاي 5 )

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله عليها

قطعه 29 - رديف - 30 شماره 3

مختصری از زندگینامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

حسین در پانزدهم بهمن سال 1345 در روستای اوزکلا و در خانواده ای مومن و متقی متولد گردید . او دوران ابتدائی را در روستا گذراند و طی این مدت هم درس می خواند و هم در کشاورزی به پدرش کمک می کرد . چند سال بعد به همراه خانواده عازم تهران شد . حسین در مقطع راهنمائی مثل دوران ابتدائی ، هم درس می خواند و هم در بازار در زرگری و بعد در چاپخانه کار می کرد و کمک خرج خانواده اش بود .

حسین چه در دوران کودکی و چه در دوران نوجوانی در همیشه در خصوص مسائل دینی و ارتباطش با خدا بسیار جدی و کوشا بود و همواره خود را ملزم به رعایت احکام اسلامی می نمود . او نمازهایش را در اول وقت می خواند و همیشه با خالقش راز و نیاز می کرد . او بسیار با گذشت و مهربان و صبور بود و تا آنجا می توانست از محرومین و مستمندان ، خاصه همسایگان دستگیری می نمود .

حسین قبل از پیروزی انقلاب با این که سن و سال زیادی نداشت ، اما در تظاهرات و راهپیمائیها شرکت می کرد و اعلامیه های امام خمینی را در بین مردم پخش می نمود . او که عاشق و شیفته امام شده بود ، بعد از انقلاب نیز در راه اهداف آن فعال بود . و همواره در نماز جمعه شرکت می کرد . حسین در مورد امام خمینی و پاسداری از ارزشهای اسلامی بسیار سفارش می نمود و در رابطه با حجاب می گفت ، رعایت حجاب پاسداری از خون شهداست .و به همه سفارش می کرد که هیچگاه امام را تنها نگذارید و با منافقین بجنگید و انقلاب اسلامی را حمایت نمائید .

حسین با شروع جنگ تحمیلی ، مانند کسی که گمشده خود را پیدا کرده باشد ، از طریق پایگاه مالک اشتر به عنوان رزمنده بسیجی عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل گردید و مدت 8 سال با دشمنان اسلام پیکار نمود و سر انجام در دی ماه 1365 در منطقه شلمچه و در عملیات کربلای 5 به آرزوی دیرینه اش شهادت رسید و مزد سالها تلاش خستگی ناپذیرش در راه خدا را گرفت و روح مطهر و ملکوتی اش به لقاء معبودش رسید و به دیدار مولا و مقتدا و هم نامش شتافت . و پیکر پاکش در بهشت زهرا سلام الله علیها آرام گرفت .

 

شهید سعید شاه حسینی

فرزند : عبدالوهاب

تولد : 16/3/1347

شهادت : 12/12/65

محل شهادت : غرب دریاچه ماهی

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله علیها

قطعه 26 - رديف 69 - شماره 46

مختصری از زندگینامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

سعید در نیمه خرداد سال 1347 در تهران و در خانواده ای مومن و متقی متولد گردید . او پنجمین و آخرین فرزند خانواده بود ، از همان دوران کودکی با مفاهیم والای اسلامی آشنا شد و عاشق اهل بیت عصمت و طهارت گردید . از این جهت همیشه در اینگونه مجالس خاصه در مسجد جامع نیاوران شرکت می کرد . او دارای هوشی بالا و روحی لطیف و بانشاط داشت .

سعید دوران ابتدائی را در دبستان نیکان گذراند . او در زمینه ورزش هم برتر از دیگر دانش آموزان مدرسه بود ، اما روح خدائی و بلند سعید هیچگاه به او اجازه نداد تا خود را بالاتر از دیگران ببیند ، روحیه ای که تا آخر عمر پر برکتش آن را حفظ نمود . سال پنجم دبستان بود که انقلاب اسلامی به اوج خود رسید و سعید با وجود سن کم با خانواده در مجالس انقلابی از جمله در مسجد جوزستان و نیز شرکت در راهپیمائیها شرکت می کرد .

سعید همزمان با سپری کردن دوره راهنمائی ، در بسیج محل نیز فعالیتی چشمگیر داشت و از هر کار جهت پیشبرد اهداف انقلاب اسلامی کوتاهی نمی نمود . او در زمینه امر به معروف و نهی از منکر بسیار حساس بود و چه در بعد رعایت حجاب و چه در دیگر ابعاد این حکم الهی با تذکرات خویش هم با زبان و هم در عمل ، آن را در جامعه بر پا می داشت .

سعید دوازده ساله بود که جنگ تحمیلی شروع شد و مدتی از جنگ نگذشته بود که برادرانش محمد حسن و حسین در جبهه های نبرد حق علیه باطل به شهادت رسیدند و روح او بی تاب تر از گذشته گردید ، زیرا برادران شهیدش را راهنمایان خویش یافته بود . از این جهت برای حضور در جبهه و ادامه راه آنان لحظه شماری می کرد .

سعید دوره متوسطه را در دبیرستان شهید مدنی به تحصیل پرداخت ، اما به دلیل عشق و علاقه اش به انقلاب اسلامی ، منتظر گرفتن دیپلم نشد و حضورش را در حبهه واجب تر دانست . او پس از عزیمت به جبهه در عملیات خیبر در جزیره مجنون دلاورانه با دشمن بعثی جهاد نمود و مجروع شد و او را به تهران منتقل نمودند . اما طولی نکشید که دوباره به جبهه بازگشت .

سعید بارها به جبهه رفت و در چندین عملیات از جمله والفجر 8 ( فتح فاو ) و کربلای 1 ( فتح مهران ) شرکت نمود و از خود رشادتهای زیادی به یادگار گذاشت . او در عملیات کربلای 1دوباره مجروح گردید و به تهران منتقل شد و پس از مدت کوتاهی به حبهه بازگشت و در عملیات کربلای 5 شرکت نمود . سر انجام سعید که هنوز چند ماهی بیش از ورودش به سپاه نمی گذشت ، با شرکت در مرحله دوم عملیات کربلای 5 در غرب دریاچه ماهی در روز دوازدهم اسفند سال 65 ، پس از رزمی شجاعانه با دشمن کافر ، با فریاد یا حسین ، بلند ترین وصیتش را اعلام نمود و با اجابت دعوت مولایش به فوز عظیم شهادت نائل آمد . و روح خستگی ناپذیرش به ملکوت اعلی و به برادران شهیدش پیوست و پیکر مطهرش در بهشت زهرا سلام الله علیها آرام گرفت .


شهید فرامرز شاه حسینی

فرزند : مرتضي

تولد : 2/5/1346

شهادت : 21/1/66

محل شهادت : شلمچه ( عمليات كربلاي 8 )

مزار : تهران - گلزار شهداي امامزاده علي اكبر (چيذر)
شهید فرامرز در پایگاه بسیج محله اشان به حسین معروف بود و بارها به بستگانش سفارش می کرد که او را با نام حسین بخوانند ، از این جهت ما به احترام این شهید بزرگوار او را با نام حسین می شناسیم . کسی که مانند مولا و مقتدای خود امام حسین علیه السلام با ظالمان عصر خود جهاد کرد و مانند او به شهادت رسید و به دیدارش شتافت . و بی جهت نیست که به طور اتفاقی زندگینامه ایشان در روز اربعین حسینی به ثبت رسید .

مختصری از زندگینامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

حسین در دوم مرداد 1346 در تهران و در خانواده ای مومن و متقی به دنیا آمد . و تحصیلات ابتدائی و راهنمائی خود را در دبستان فرخ و دوران متوسطه را در رشته برق در هنرستان فیضیه گذراند . او در تمام دوران تحصیل همواره به عنوان شاگردی نمونه مطرح بود .

حسین از همان دوران کودکی علاقه شدیدی به مسائل مذهبی داشت و همیشه در مراسم اهل بیت عصمت و طهارت سلام الله علیها خاصه ایام محرم با خانواده اش شرکتی فعال داشت .

حسین بسیار متواضع و بردبار و با محبت بود و رفتار او خاصه با پدر و مادرش انباشته از صفا و صمیمیت بود و همواره با دیگران چنان با شادابی برخورد می نمود که همه شیفته اخلاق اسلامی و می شدند . همیشه خود را کوچکتر از دیگران می دانست و هیچگاه از امر به معروف و نهی از منکر غافل نمی شد و به همه توصیه می کرد در مجالسی که به بطالت می گذرد شرکت نکنند . در مراسم نماز جمعه و جماعت و دعاهای کمیل و توسل شرکت فعال داشت و دیگران را نیز به این کار ها تشویق می کرد . و به همه سفارش می نمود که از مسئولین کشور و در راس آن امام خمینی حمایت نمایند . او همیشه نمازش را اول وقت و حتی المقدور با جماعت می خواند و بعد از آن قرآن را با صوتی زیبا و دلنشین قرائت می کرد . کلیه کارهای او از روی نظم و برنامه بود . از آنجا که رشته تحصیلی او برق بود ، تبحر خاصی در این زمینه پیدا کرد و این کار را برای رضای خدا انجام می داد و علاوه بر بسیج پایگاه ، کمک خوبی برای خانواده های شهدا بود .

حسین در دوران انقلاب با خانواده اش در تظاهرات و راهپیمائیها شرکت می کرد . در زمان بختیار با این که حکومت نظامی بود ، عکسی از امام خمینی را با دستان کوچکش بالای سر برد که با شلیک گلوله هوائی ماموران فرار کرد و به خانه ای پناه برد و ماموران موفق به پیدا کردن او نشدند .

حسین علاقه زیادی به روحانیت داشت . پدر بزرگ او که به شیخ صادق شهرت داشت ، نیز یک روحانی ، استاد قرآن و اخلاق و همچنین مداح اهل بیت عصمت و طهارت بود . معروف است که ایشان سالها قبل از انقلاب به زیارت کربلا رفته و در حرم مولایش ، بعد از نماز صبح و در سجده به دیدار حق شتافته و در همانجا به خاک سپرده شد .

حسین با آغاز جنگ تحمیلی ، همزمان با گذراندن نحصیلاتش به عضویت بسیج محل جهت آموزش نظامی در آمد و مدتی نیز به عنوان مسئول پایگاه فعالیت می کرد . او چندین مرتبه از طریق بسیج عازم جبهه نبرد حق علیه باطل شد ، تا این که در اواخر سال 60 از ناحیه بازو مجروح شد و به اهواز و سپس به تبریز منتقل گردید و چند روز بعد جهت مداوا عازم تهران شد و در بیمارستان بستری گردید . اما چیزی نگذشت که دوباره به جبهه های حق علیه باطل شتافت . او همیشه به شهادت یاران شهیدش غبطه می خورد و با خود اینگونه زمزمه می کرد :

یاران چو به راه دوست جان بسپردند رفتند و مرا ز هجر خویش آزردند

چون شمع کنون ز دیده خون می گریم ای کاش مرا همره خود می بردند

حسین از سال 60 تا پایان سال 65 روزها به تحصیل علم مشغول بود و شبها در بسیج فعالیت می کرد و در این مدت بارها به جبهه ها رفت و در چندین عملیات از جمله کربلای 5 و 6 شرکت نمود . آخرین باری که به مرخصی آمد ، نورانیت چهره اش به خوبی دیده می شد . تا این که در فروردین ماه 66 در عملیات والفجر 8 در منطقه شلمچه به آرزوی بزرگ و دیرینه اش رسید و پس از سالها تلاش و مجاهدت در راه آرمانهای انقلاب اسلامی به لقای پروردگارش شتافت و روح بلندش به ملکوت اعلی پیوست و پیکر مطهرش در گلزار شهدای امامزاده علی اکبر آرام گرفت .


شهید عبداله نطاق پور نوری

فرزند : محمد

تولد : 1344

شهادت : 29/1/66

محل شهادت : شلمچه ( عمليات كربلاي 8 )

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله عليها

قطعه 29 - رديف 3 - شماره 8

قسمتی از وصیتنامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

خوشا آنان که با فرق خونین در لقای یار رفتن

سر جدا پیکر جدا در محفل دلدار رفتن

با سلام بر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و نایب برحقش امام خمینی و با درود فراوان بر تمام شهدا .

عزیزانم ، وقتی شما این نوشته ها را می خوانید که در میان شما نیستم و روحم از جسم مادی خارج شده ، اما چون برای شهید مرگی وجود ندارد ، پس نمرده ام . اگر سعادت یاری کرد و به شرف شهادت نائل گشتم ، بدانید که به سعادت و تکامل رسیده ام ، بنابراین شماها که با من خویشاوندی و دوستی دارید ، سرتان را بالا نگهدارید و سرافراز باشید و با رفتار صبورانه خود به دشمنان اسلام بفهمانید که در اراده و روحیه شما هیچ خللی وارد نشده است .

مادر جان ، اگر من رفتم ، برادران دیگرم جای مرا پر می کنند . ناراحت نباشید ، وعده خداوند حق است . و بدانید که خداوند به خانواده شهدا صبر و اجر عظیم عنایت می فرماید . مادر جان ، می اندیشید که پسرت را داماد نکردید ، اما بدانید که شهادت تولدی دوباره برای زندگی جاودانه و هزار مرتبه بهتر از داماد شدن است . و ای کاش هزاران جان داشتم و در راه اسلام فدا می نمودم . و بدانید که شهادت راه سعادت و خیر و برکت است و من با آگاهی تمام این راه را انتخاب کردم . ما از سرور شهیدان ، حسین بن علی علیه السلام درس شهادت آموختیم . مادر جان ، می دانم خیلی برایم زحمت کشیدید ، اما من عاصی هرگز نمی توانم زحمات شما را جبران نمایم . ان شاءالله خداوند متعال به شما اجر و ثواب عظیم عنایت فرماید . مادر جان ، اگر خواستید برایم گریه کنید ، اول بر مظلومیت امام حسین علیه السلام و اهل بیت ایشان گریه کنید ، برای علی اکبر حسین علیه السلام گریه کنید . خلاصه کاری کنید که در صحرای محشر در پیشگاه حضرت فاطمه زهرا و حضرت زینب سلام الله علیهما روسفید باشید ، چرا که پسرت گدای اهل بیت علیهم السلام است . و به همه خواهران و برادران سفارش می کنم که فرزندانتان را طوری تربیت نمائید که زینبها و علی اکبرهای زمان خویش گردند .

پدر جان ، شما نیز خودتان خوب می دانید که راهی که ما رفتیم ، راه حق است ، پس از فرستادن بچه ها به جبهه دریغ نفرمائید ، که خداوند بزرگ و مهربان خریدار خوبی است .

خونی که در بدنم هست را وقف خدا نمودم ، تا صاحب آن هر کجا که خواست بریزد . دوستان به خدا این دنیا فانی است ، دنیا مانند پل است ، پس با اعمال نیک از روی آن بگذرید ، هیچکس روی پل خانه نمی سازد ، زیرا پل محل گذر است .


شهید محمدرضا مهدیقلی

فرزند : اسماعیل

تولد :

شهادت : 4/5/66

محل شهادت : میمک

مزار : روستای اوزکلا

مختصری از زندگینامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

محمدرضا در سال 1346 در تهران و در خانواده ای مومن و متقی متولد گردید . او به دلیل این که خانواده اش در روستا زندگی می کردند ، دورا ابتدائی و راهنمائی را در مدرسه روستا گذراند . و پس از آن جهت کمک به خانواده اش برای کار به تهران آمد . او همزمان با کارش در بسیج مسجد محل سکونت فعالیت داشت .

محمدرضا بسیار صبور و با گذشت بود و همواره به خانواده اش ، خاصه پدر و مادرش عشق می ورزید . او همیشه به خواهرانش در مورد حفظ حجاب تاکید زیاد داشت و نسبت به رعایت ارزشهای اسلامی حساس بود .

محمدرضا با ورود به سن سربازی ، عاشقانه به خدمت رفت و به جبهه اعزام گردید . و سرانجام در اوایل مرداد 66 در جبهه میمک به سعادت ابدی نائل آمد و پیکر مطهرش در روستای اوزکلا آرام گرفت .

آقای شاه حسینی ( شاعر روستای اوزکلا ) در رثای شهید محمدرضا اینچنین سروده اند :


شد محمدرضا کشته میهنش                   بهر احیای دین غرقه خون در تنش

مادر از داغ وی روز و شب در فغان           می کند هر زمان چاک پیراهنش

در فراق پسر بس که او زد به سر            چون تحمل کند داغ مرگ پسر

کاسه خون شده دیده روشنش                تا به یاد آورد رنج پروردنش

نوگلش را چو دید غرقه در خاک و خون      خون دل بارد از دیده بر دامنش

گاه جنگ و ستیز زهره خود بباخت            دشمن کافر از حمله آوردنش

این که افتاده است بر زمین بی صدا          دشمنان در هراس از خروشیدنش

آن جوان رشید چون به خون در طپید         گشته آزرده زان خاطر دشمنش

بر سر و سینه ها می زند از وفا                خواهران غمین در غم رفتنش

چون پدر بیند آن جسم در خون طپان         خاطرش آید آن خون دل خوردنش

بر دل باغبان بگذرد این چه سان               برده باد خزان لاله و سوسنش

شاه حسینی در این ماتم بی قرین           خوش سراید چنین بهر بستودنش



شهید محمد شاه حسینی

فرزند : بخشعلي

تولد : 9/7/1346

شهادت : 18/5/66

محل شهادت : سومار ( عمليات كربلاي 6 )

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله عليها

قطعه 29 - رديف 149 - شماره 7

قسمتي از وصيتنامه شهيد :

بسم الله الرحمن الرحیم

ای خدای بزرگ ، من برای رضای تو و ملاقاتت دست از جهان و زندگی شسته ام و به منطقه سومار آمده ام . از تو می خواهم شربت شیرین و گوارای شهادت را نصیبم فرمائی و مرا با یاران و اصحاب امام حسین علیه السلام محشور گردانی . آرزو دارم در تپه های خاکی سومار بغلطم و با نثار خون خود به شهادت برسم . به خانواده ام نیز سفارش می کنم که تا آخرین نفس ادامه دهنده راه امام و شهیدان باشند و لحظه ای از آرمانها و یاد شهدا غافل نشوند . و از خواهرانم می خواهم با حفظ حجاب خود مشت محکمی به دشمنان اسلام و ایران بزنند و شهیدان را خشنود سازند .

این جنگ یک لطف الهی بود که نصیب شهیدان و پاکان شده است و انشاءالله شامل من هم بشود . به پدر و مادر عزیزم نیز سفارش می کنم که اگر شهادت قسمتم گشت چون کوه استوار و مقاوم باشند و با صبر و ایمان و توکل بر خدا مرا خوشحال نمایند و از آنها می خواهم مرا حلال کنند و برایم دعا نمایند . در آخر همه شما را به خدای بزرگ و مهربان می سپارم .


شهید مجید گائینی

فرزند : عبدالله

تولد : 1345

شهادت : 8/4/67

محل شهادت : شاخ شمیران

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله عليها

قطعه : 40 - ردیف 104 - شماره 19

مختصری از زندگینامه شهید :

متن زیر که به گوشه هائی از زندگی شهید اشاره دارد به قلم پدر بزرگوار شهید (رحمت الله علیه) نگاشته شده است .

بسم الله الرحمن الرحیم

ولاتحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون سوره آل عمران - آیه 169

مپندارید كه شهیدان راه خدا مرده اند ، بلكه زنده به حیات ابدی شدند و نزد پروردگارشان متنعم خواهند بود

یاران سر شما به سلامت ، مجید رفت

همچون فرشتگان به خیال پر کشید و رفت

آری آنان که عزیز زمانه و امید انقلاب بودند بسیار عزیز و با عزت رفتند ، اما با رنج و مشقات زیاد . آنان که پا به وادی عشق نهادند ، چاره ای و راهی جز این نیست . خوشا به حالشان که اینگونه رفتند و به عهد و میثاقی که با خدایشان و امامشان بسته بودند ، عمل کردند و چنین راه سرنوشت چون است که می کشند و کشته می شوند و راه دیگری را نمی پذیرند . و به درستی سخن گفتن از این مجاهدین سخت است و دشوار ، و قلم را یارای نوشتن نیست و در میان این پاکان به معراج پر کشیده ، به سراغ مجید می رویم .

مجید در سال 1345 در خانواده ای مومن و متقی متولد گردید . پس از اتمام دوران تحصیلی ابتدائی و راهنمائی و ورود به دبیرستان ، به علت داشتن زمینه مذهبی ، تحولات فکری عمیقی پیدا کرد و مطالعات خود را گسترش داد و بار مسئولیت را بیشتر بر دوش خود احساس نمود . با آغاز فعالیت گروهکهای ملحد ، برای مبارزه با این گروهکها به انجمن اسلامی مدرسه پیوست . در محیط بیرون از مدرسه در سنگر مسجد نیز با فعالیت در بسیج راهش را ادامه داد . پس از پایان دبیرستان با عضویت در سپاه پاسداران و گذراندن دوره تعلیمات نظامی ، روانه جبهه های نبرد حق علیه باطل شد .

مجید ظاهری آرام ، اما باطنی پر خروش داشت . در مدتی کوتاه آنچنان رشد و کمال یافت که گوئی توقف در این جهان خاکی برایش مقدور نبود و آرزوی شهادت در سر می پروراند . هر گاه یکی از همرزمانش به شهادت می رسید ، به حالش غبطه می خورد و از این که شهادت نصیبش نشده ، ناراحت بود و همیشه دعایش این بود که به خیل شهدا بپیوندد . سرانجام در هشتم تیر ماه 1367 در حالی که مشغول رساندن تدارکات به خط مقدم جبهه بود ، در منطقه شاخ شمیران مورد اصابت ترکش دشمن قرار گرفت و با اخذ مدرک شهادت از خدایش به جمع بهشتیان پیوست .

شهید هادي جليلي بال

فرزند : مهدی

تولد : 19/9/1347

شهادت : 5/5/1367

محل شهادت : اسلام آباد غرب ( عملیات مرصاد )

مزار : تهران - بهشت زهرا سلام الله عليها

قطعه : 53 - ردیف 169 - شماره 9

مختصری از زندگینامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

هادی در روز نوزدهم آذر 1347 در تهران و در خانواده ای مومن و متقی متولد گردید . پدرش بزرگوارش فردی انقلابی و مبارز در دوران ستم شاهی بود ، که با شروع جنگ تحمیلی به مدت چند سال در پشت جبهه در یاری رساندن به رزمندگان اسلام بسیار فعالیت نمود ، تا اینکه مصدوم گردید و به تهران بازگشت . هادی سیزده ساله بود که به عضویت پایگاه بسیج مسجد فاطمیه درآمد . صبحها به مدرسه می رفت و بقیه روز را تا پاسی از شب در بسیج فعالیت می کرد . در سن پانزده سالگی درسش را که تا سال اول دبیرستان خوانده بود رها نمود و به جبهه های حق علیه باطل شتافت .

او تنها پسر خانواده بود ، از این جهت بسیار عزیز بود و امکانات زندگی راحتی برایش مهیا شده بود . اما روح خدائی و سراسر ایمان او بر نفسش غلبه یافت و از سن پانزده سالگی تا شهادت ( بیست سالگی ) به طور مداوم به جبهه و هر کجا که نیاز بیشتری داشت اعزام می گردید . هادی در عملیتهای زیادی شرکت نمود و هر چند ماه یک بار به مدت کمی به مرخصی می آمد و چیزی نمی گذشت که باز عازم جبهه می گشت . او در جبهه نیز تا سال سوم دبیرستان در رشته فنی و حرفه ای ادامه تحصیل داد .

هادی ورزشکاری توانا بود و همزمان با سالهای حضورش در جبهه از هر فرصتی برای ساختن جسم خود نیز استفاده می کرد . رشته ورزشی او جودو بود که تا مراحل بالائی پیشرفت نمود .

در اواخر سال 1366 در بمباران حلبچه عراق توسط دشمن شیمیائی شد و در پشت جبهه به مدت یک هفته بستری گردید . هادی به دلیل حضور مداوم و تجربه بالا در جبهه به عنوان فرمانده دسته انتخاب گردید . و در نهایت در روز پنجم مرداد 1367 در عملیات مرصاد در اسلام آباد غرب بوسیله منافقین به آرزوی دیرینه اش ، شهادت رسید و به ملکوت پرواز نمود . پیکر پاک شهید پس از ده روز که در منطقه عملیاتی مانده بود ، به تهران بازگشت و در بهشت زهرا سلام الله علیها آرام گرفت .

قسمتی از وصیتنامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

از سر بالین من برخیز ای نادان طبیب

دردمند عشق را دارو به جز دیدار نیست

 

كل نفس ذائقه الموت

سوره آل عمران - آيه 185 - سوره انبیاء - آیه 35 - سوره عنکبوت - آیه 57

هر نفسی چشنده مرگ است

پس چه بهتر که این مرگ در راه خدا و در میان خاک و خون باشد و چه بهتر که نام آن را شهادت بگذارند . هر شهیدی که در خون خویش می غلطد ، مسئولیت ما نسبت به امام و انقلاب بیشتر می شود . در کارهایتان تقوا پیشه کنید و امر به معروف و نهی از منکر را فراموش نکنید . همیشه دنباله رو شهدا باشید و امام را هیچوقت تنها نگذارید زیرا شکست امام شکست اسلام است .

 

پدر و مادر مهربانم ، خوشحال باشید امانتی را که خداوند بزرگ و مهربان به شما سپرده بود و تنها پسرتان را در راه خدا و با افتخار به او پس دادید و شاد باشید که در روز جزا پیش حضرت فاطمه زهرا و حضرت زینب سلام الله علیهما رو سفید هستید .

ای خواهرانم ، از حضرت زینب سلام الله علیها سرمشق بگیرید که بعد از شهادت برادر بزرگوارشان آن طور استوار و شجاعانه قدم در مجلس یزید نهادند . دوست دارم به همه بگوئید ، برادرمان در راه خدا کشته شد و آرزویش این بود . تا بعضی ها فکر نکنند ما کورکورانه در این راه قدم گذاشته ایم .

از کلیه برادران و دوستان می خواهم که تقوا پیشه کنید و از دروغ و تهمت دوری نمائید و با هم اتحاد داشته باشید و هوشیار باشید که دشمنان ما گرگهائی درنده و کثیف هستند که در لباس میش در کنار شما ظاهر می گردند .

عزیزان من ، دیگر سفارش نمی کنم ، فقط خلاصه کلام امام را دعا کنید و تنها نگذارید زیرا در آن صورت نسلهای آینده همان طور که ما اهل کوفه را لعن می کنیم آنها نیز ما را لعن خواهند کرد . در پایان از کلیه آشنایان و بستگان دور و نزدیک و همسایگان طلب حلالیت می کنم .

خدایا حسین گونه نبوده ام که حسین گونه به شهادت برسم پس مرا حر گونه بپذیر .

پدر بزرگوار هادی پس از شهادت فرزندشان ، چهارده بیت شعر به نیت چهارده معصوم علیهما سلام در رثاي ایشان چنین سروده اند :

خوش به حال مرغکی کو از قفس آزاد شد

روز و شام من ز هجرش همدم فرهاد شد

از ره صدق و صفا پیمود راه عاشقی

لیک آمال من مسکین همه بر باد شد

آرزویم بود تا در حجله بوسم روی او

بود تقدیرش چنین در رزمگه داماد شد

داد هم رزمش یداله ذالفقاری این پیام

پیرمردا هادیت در قتلگه دلشاد شد

نوجوانی را به پای دین حق ایثار کرد

از پی فرمان رهبر سوی اسلام آباد شد

حرب با کفار را حق در کتابش امر کرد

زین سبب تکلیف حزب اله بر این بنیاد شد

عاشقانه سوی میدان شهادت تاختند

خشمگین بر خصم دون سینه پر از فریاد شد

آفرین بر این امام و امت جانباز او

کاین چنین خاک وطن از خونشان آزاد شد

گو رقیب بی خرد را این همه خرده مگیر

که ز پیر دیر بر ما این چنین ارشاد شد

سوی میدان شهادت رفتن و جان باختن

از فضای عشق سالار شهیدان در بسیج ایجاد شد

حربگاه مختلف را زیر پا بنهاده بود

آخرین جانبازیش جولانگه مرصاد شد

سال شصت و هفت شمسی با دلیران بسیج

در تکاپو بود و ختم عمر او در پنجم مرداد شد

دست ناپاک منافق رشته عمرش گسست

بستگان و خاندان غمگین از این بیداد شد

آه کوته کن سخن ای پیرمرد خسته دل

کاین چنین غمها نصیب مردمان راد شد


شهید حسین شاه حسینی

تولد : شهادت : 4/9/71

محل شهادت : بندر عباس

فرزند : ابراهیم



شهید محسن شاه حسینی

تولد :شهادت : 10/2/74

محل شهادت : سوسنگرد

فرزند : حسین

شهید رضا کلانتری ( کلاری )

تولد :

شهادت : 10/12/75

جانباز شیمیائی

فرزند :



شهید حاج داود کریمی

فرزند : محمد

تولد : 27/11/1326

شهادت : 16/6/83

جانباز شيميائي

مزار ک تهران - بهشت زهرا سلام الله علیها

قطعه 29 - رديف 27 - شماره 8

مختصری از زندگینامه شهید :

بسم الله الرحمن الرحیم

داود در تاریخ بیست و هفتم بهمن ماه 1326 در تهران و در خانواده ای مومن و متقی متولد گردید . در ۸ سالگى پدرش را بر اثر حادثه اى از دست داد . چنین بود كه مسئولیت خانه به دوش داود كوچك افتاد . با وجود نمرات ممتاز در مدرسه، ناچار ترك تحصیل كرد و مشغول كار شد .

هشت سال بعد ، داود از طریق شهید عراقى با امام خمینى(ره) آشنا شد . در سال هاى نخستین دهه ۵۰ با گروهى از دوستانش، گروه «فجر اسلام» را به راه انداخت . یك گروه چریكى و سیاسى نیمه مخفى كه با علمایى همچون شهید مظلوم بهشتى ارتباط داشت .

داود تراشكارى و فعالیت سیاسى اش در تهران را تا سال ۵۵ ادامه مى دهد و بعد از آن جهت گذراندن آموزشهای نظامی و چریكی به لبنان مى رود .

او در آنجا با شهید مصطفى چمران هم رزم بوده است. داود در آنجا مربى نیروهاى چریكى لبنان مى شود تا تجربه فعالیت هاى نظامى اش بیشتر و جدى تر شود .

دوران فعالیت چریكى داود تا اواخر سال ۵۶ در لبنان ادامه یافت ، اما فرا رسیدن امواج انقلاب ، داود را همچون بسیارى دیگر از چریك ها ، دانشجویان و مهاجران به كشور بازگرداند . چنین بود كه بچه نازى آباد بار دیگر به نزد هم محل هایش بازگشت تا به همراه جوانان جنوب شهر، چهار هیأت مذهبى را براى مبارزه با شاه تأسیس كنند و در پیروزى انقلاب نقش آفرین شوند ، اما این تازه آغاز كار جوانان و مبارزان جنوب شهر بودند .

چنین بود كه داود در اولین فعالیت دوران انقلابى خود ، در همان روزهاى نخست پس از پیروزى مسئول كمیته انقلاب در نازى آباد شد . در همان سال ۵۹ و در اوج درگیرى هاى كردستان راهى این استان شد تا سپاه منطقه كردستان را به راه بیندازد . جنگ كه شروع شد ، به منطقه جنوب و سپس غرب رفت . او در همین مدت كه تا سال ۶۱ ادامه یافت ، برپایه آموخته هاى خویش در لبنان مسئول آموزش نظامى سپاه شد. سپس مدتى كوتاه تر از یك سال فرمانده سپاه تهران بود . مدتى هم در بنیاد شهید مشغول شد تا سال پایانى جنگ كه روزهاى اوج آن بود ، فرارسید .

داود در این دوره در دو عملیات مهم فاو و مرصاد (پس از پذیرش قطعنامه) حضور یافت . او در آنجا مسئولیت گردان هاى رزمى ـ مهندسى جهاد را داشت . در فاو بود كه مصدوم شیمیایى شد و از مرصاد ، تركشى در قلبش به یادگار ماند . در فاصله سال هاى ۶۵ تا ۶۷ داود در شرق كشور بود . او در این دوره با سمت فرماندهى قرارگاه مركزى محمد رسول الله و قرارگاه هاى تاكتیكى تابعه شرق كشور در قالب طرح «والعادیات» مسئول مبارزه با قاچاقچیان مواد مخدر بود .

پس از جنگ داود به كارگاه تراشكاری اش به عنوان یك كارگر ساده قالب ساز بازگشت . تا این كه در نیمه تیر ماه سال 1382 بیماری اش شدت گرفت و مجبور شد بستری گردد و سرانجام پس از سالها تحمل درد و رنج در نیمه شهریور ماه سال 1383 بر اثر جراحات ریوی ناشی از گازهای شیمیائی به آرزوی دیرینه اش شهادت رسید و پیكر مطهرش در بهشت زهرا سلام الله علیها آرام گرفت . از حاج داود یك دختر و سه پسر به نامهای میثم ، محمد صادق و محمود به یادگار مانده است .